بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

مسلمان مرده

مسلمان مرده
---------
ندانم این مسلمان مرده، مقتول است یا قاتل
کجا بوده؟ به محبس؟ یا زیارت؟ جبهه؟ یا منزل؟

سرش را من بریدم یا رییس جمهور آمریکا؟
کلاهش در حلب افتاده یا بغداد یا موصل؟

اگر گویند بمب شیمیایی کشته است او را
اساس انفجارش گاز مذهب بوده یا خردل

ندانم کار سوریه ست یا روسیه قتل او
گمانم از دو جانب خورده باشد، خارج و داخل

اگر گوینده ی اخبار سی.ان.ان خبر دارد
چرا آمار ناقص داد با آرایش کامل

گمان خودکشی؟ هان؟ انتحاری بوده یا عاصی؟
!کسی را هم بله؟ یا نه، خودش را کشته بی حاصل

خودش یعنی سر خود را بریده؟ میشود آیا؟
بدون آینه این کار خیلی میشود مشکل

مدافع یا مزاحم؟ شیعه یا سنی؟ عرب؟ افغان؟
هویت با جسد گم شد، میان خون، میان گل

چه فرقی میکند اما، که بوده از جهانسوم
چه درکی میکند این را الن دیویدسون* جاهل

نشد جغرافیا هرگز ملاک داوری، ابله
که همشهری ست در اینجا بلر با برتراند راسل

زمان پوشیده از وحشت، زمین پوشیده از کشته
در این سونامی خونین نه دریا امن و نه ساحل

زمین گلف اما سبز خوشرنگیست، به به به
ببین توپ سفیدش را، گهی سر میخورد، گه قل

«کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها»
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل»

ابی** جان یاری ام ده تا به پایان آید این چامه
تو و بی مرزی دانش، من و این طبع ناقابل
---------------------------
* همسایه روبروئی ما در لندن
** دکتر ابراهیم هرندی که دوست میدارد ابی باشد و در چند مورد این سروده نظر کارشناسی داده ست
---------------------------
بیست و چهار فروردین - سیزده آوریل دوهزار و هفده

 

شنبه 26 فروردين 1396

شعار انتخاباتی اصغرآقای ما

election.jpg

 

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:
-------------------
چهار قاتل، سه آدمکش، دو جانی
یکی را برگزین گر میتوانی

 

يكشنبه 13 فروردين 1396

تخم مرغ در اینترویو

تخم مرغ در اینترویو
-------------
تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دس به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار

×××
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

تخم‌مرغم، بیضی‌ام، شکل زمین
پس غم دنیا به تخمم بعد از این!
----------------------
هادی خرسندی - ده بیست سال پیش

 

جمعه 13 اسفند 1395

گناهان اصغر فرهادی

نسخه ی کامل شده
------------
گناهان اصغر فرهادی
==========
فتنه و شر گناه فرهادی ست
ظلم رهبر گناه فرهادی ست

لحظه لحظه اگر شود بدتر
وضع کشور گناه فرهادی ست

هرچه پرت و پلا که میگویم
اول آخر گناه فرهادی ست

میزنم گر کلیکِ لنگش کن
بهر اصغر گناه فرهادی ست

تازه گی گر انوشِ انصاری
کرده شوهر گناه فرهادی ست

کار فیروز نادری گر هست
ماه و اختر گناه فرهادی ست

بود گر زیر موکت سالن
سنگ مرمر گناه فرهادی ست

درِ دیزی اگر نخواهد خورد
به سماور گناه فرهادی ست

بخدا که گرانی نان و
قند و شکّر گناه فرهادی ست

دزد وارد شده به خانه ی ما
کندن در گناه فرهادی ست

بعدِ تحریم کاه و یونجه و جو
مردن خر گناه فرهادی ست

اینکه من فحش میکنم شلیک
توی سنگر گناه فرهادی ست

لذتی هست توی فحاشی
خاک بر سر گناه فرهادی ست

چون دو اسکار را شده صاحب
دو برابر گناه فرهادی ست

من اگر لا اله ال الله ...
خوار مادر.... گناه فرهادی ست

این که بهر رژیم تبلیغی
شد میسر گناه فرهادی ست

گر گروگان این رژیم شده
این هنرور گناه فرهادی ست

شد ظریف این میانه میداندار
این که دیگر گناه فرهادی ست

گر چنین خبره کارگردانی
شده منتر گناه فرهادی ست

اینکه رفتار این حکومت هست
حیرت آور گناه فرهادی ست

توی ایران اگر که میسوزد
خشک با تر گناه فرهادی ست

نیست ما را اگر کمی انصاف
ای برادر گناه فرهادی ست

نیست آئینه ای اگر ما را
در برابر گناه فرهادی ست

هر گناهی که بعد ازین از ما
بزند سر گناه فرهادی ست

با هنرمند خود اگر بد شد
خلق مضطر گناه فرهادی ست

گر به تحلیل خنگی و ناشی
بیخیالش، بزن به فحاشی
------------------
کانال تلگرام هادی خرسندی
@HadigramHadigram

 

گناهان اصغر فرهادی

گناهان اصغر فرهادی
==========
فتنه و شر گناه فرهادی ست
ظلم رهبر گناه فرهادی ست

لحظه لحظه اگر شود بدتر
وضع کشور گناه فرهادی ست

هرچه پرت و پلا که میگویم
اول آخر گناه فرهادی ست

میزنم گر کلیکِ لنگش کن
بهر اصغر گناه فرهادی ست

تازه گی گر انوشِ انصاری
کرده شوهر گناه فرهادی ست

کار فیروز نادری گر هست
ماه و اختر گناه فرهادی ست

بود گر زیر موکت سالن
سنگ مرمر گناه فرهادی ست

درِ دیزی اگر نخواهد خورد
به سماور گناه فرهادی ست

بخدا که گرانی نان و
قند و شکّر گناه فرهادی ست

دزد وارد شده به خانه ی ما
کندن در گناه فرهادی ست

بعدِ تحریم کاه و یونجه و جو
مردن خر گناه فرهادی ست

اینکه من فحش میکنم شلیک
توی سنگر گناه فرهادی ست

لذتی هست توی فحاشی
خاک بر سر گناه فرهادی ست

چون دو اسکار را شده صاحب
دو برابر گناه فرهادی ست

من اگر لا اله ال الله ...
خوار مادر.... گناه فرهادی ست

این که بهر رژیم تبلیغی
شد میسر گناه فرهادی ست

توی ایران اگر که میسوزد
خشک با تر گناه فرهادی ست

گر که در نقد خنگی و ناشی
بیخیالش، بزن به فحاشی

 

چهارشنبه 4 اسفند 1395

پیروز شد رژیم

پیروز شد رژیم
-------------
برای خسرو باقرپور
------------

شلاق را بزن، بزن و بیشتر بزن
در راستای حفظ حقوق بشر بزن

اینقدر فحش خواهر و مادر نده به من
مجرم من ام! فقط به خودم یکنفر بزن

جز آنکه طبق گفته ی قران عمل کنی
نهج البلاغه را هم از این جنبه، سر بزن

یکخرده نیز حُلیتهُ المتّقین بخوان
آنگاه مثل مومن صاحبنظر بزن

دقت بکن، شمرده بزن، تنبلی نکن
کمتر به دین ناب محمد ضرر بزن

نذر امام حسین علیه السلام هم
چهل ضربه روز بیست ماه صفر بزن

حرف امام جعفر صادق مبر ز یاد
صد ضربه پشت بند نماز سحر بزن

طوری بزن که جاش بماند به پشت من
با اعتقاد، با دل و جان، با اثر بزن

من انقلاب کردم و تو میوه چین شدی
حالا هلو و خربزه و توت تر بزن

آن عکس های لحظه ی پیروزی ام ببین
انگشت های ویکتوری ام با تبر بزن

حافظ سرود و گوش نکرد آن خدای خر
حالا که گشته است گدا معتبر بزن

افتاده توی روغن بیداد نانِ تان
یکخرده هم به آن سُس خونِ جگر بزن

شلاق را به راه پیمبر، به راه دین
در امتداد باسن و پشت و کمر بزن

پیروز شد رژیم به ماتحت دشمنان!
این تیتر داغ را به سر هر خبر بزن

---------------
بهمن ۹۵ - لندن

 

جمعه 8 بهمن 1395

موسا و شبان سابق

موسا و شبان سابق
---------------
دید موسي آن شبان را پشت رل
آمده در شهر و میراند اتول

از تعجب باز ماند او را دهان
گفت اينجا در چه کاري اي شبان؟

حيف آن صحرا و کوه و دشت نیست؟
در سرت اندیشه‌ی برگشت نیست؟

در فراق بوي جاليز و علف
عمر تو در شهر خواهد شد تلف

حيف ِ گاو ِ شيرده، سرشيرِ ناب
شير شهري نيست جز مخلوط آب

تخم‌مرغ شهر دارد طعم خاک
مرغ شهري را پهن باشد خوراک .....

آن شبان گفتا که لطفاً اینقده
پند کمتر گوی و اندرزم نده

روستا مرحوم شد، ده سکته کرد
صورت سبزه ز غصه گشته زرد

غرق شد جاليزها در ديپرشن
دانه‌ شد پنهان به زير خاک و شن

چشمه يادش رفته که دارد وجود
ظاهراً الزايمر از سرچشمه بود

باغ ميوه مثل قبرستان شده
گاو شيري پاک بي‌پستان شده

جز گروهي پيرمرد و پيرزن
کس نمانده در ولايات وطن

کس نمانده توي ده، نزديک و دور
غير آخوند و مريض و مرده‌شور

تو نميداني مگر، حتي صمد
قسمتش شد که به آمریکا رود

گفت موسي پس صمد«آقا» بگو
يک کمي هم ضمناً از ليلا بگو

گفت: ليلا رفته دانمارکي شده
کارمند مرغ کنتاکي شده

بنده هم قيد ده خود را زدم
با اميد حق به تهران آمدم

پس مسافرکش شدم مثل همه
میروی جائی، بگو، وقتم کمه

گفت موسا میروم میدان تیر
هرچه میگیری ، ز من کمتر بگیر

گفت چوپان، میبرم مفتی ترا
میرسانم هرکجا گفتی ترا

در عوض در بارگاه کبریا
یک کمی از بهر من مایه بیا

هست ماشینم قراضه جان تو
ناظر کارش بود چشمان تو

پس بگو از قول من با ذات حق
اگزوز من تازگی‌ها گشته لق

همچنين خواهم که الله الصمد
نو کند از بهر من کاسه نمد

پنچری گیرد ز لاستیک جلو
با عطای چارتا قالپاق نو

این چراغ دست چپ هم فی‌المثل
هست کار ایزد عزوجل

گر نماید یک کمی نورش زیاد
از خدا دارم تشکر، تنکس گاد

بعد هم خواهش کن از یزدان پاک
یک کمی بنزین بریزد توی باک

ضمناً این را هم بگو با آن جناب
من شده شمع و پلاتينم خراب

گر که او آماده باشد در کمک
میفرستم خدمتش آچار و جک

گفت موسا ای شبان لطفاً خفه
من که نشنیده گرفتم ایندفه

خاک بر سر این سخن‌ها نیک نیست
بچه‌جان یزدان که میکانیک نیست

نیست در شأنش که پوشد رخت کار
دست گیرد واشر و پیچ و آچار

یا که از چرخت بگیرد پنچری
بی رودرواسی بگم خیلی خری

کار خالق آفرینش هست و بس
غیر ازین از او نخواهد هیچکس

از خدا کاری طلب کن با کلاس
آنهم البته پس از حمد و سپاس

شد شبان شرمنده از گفتار خویش
این زمان با احتیاط آمد به پیش

گفت پس خواهم ز ذات کبریا
سازد آخوندی که باشد بی ریا

یا کشیش و پاپ و خاخام و امام
یکنفر فارغ ز تحمیق عوام

یک عدد روحانی وارسته، پاک
آفریده ول کند بر روی خاک

کرد موسا منتقل این خواسته
هیچ نه افزوده و نه کاسته

وحی آمد سوی موسا از خدا
«پست کن آچار و جک را بهر ما»
------------------------
آخرین دستکاری - 7بهمن 95

 

سه شنبه 5 بهمن 1395

اوباما و همسر مش حسن

از جمله دشنام هایی که این چند ساله از بعضی هموطنان عزیزم خوردم سر این شعر بود.
-------------
اوباما و همسر مش حسن
-------------
مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!

پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد

همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد

تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد

چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد

گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد

یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟

کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد

آنچنان ذوقزده آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد

رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد

لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد

این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد

«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»*
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد

همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد

چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد

به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسا آمد

همسر مشدی حسن گفت «اوبامازدگی»
میکرُبش از نفس خاتمی ما آمد

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!
-------------------------------
*مصراع از حافظ.

 

يكشنبه 3 بهمن 1395

هلاکت

از خبرها دور بودم بیست و چهار ساعتی. الان ممد سِفریان عزیز گفت آقای رضا پهلوی از لغت «هلاکت» برای کشته شدگان در آتش سوزی پلاسکو استفاده کرده و مردم فحشش داده اند. گفتم ممدجان آن مردم، غمزده و دلسوخته هستند و ضمناَ زبان ندان. رضا پهلوی بهترین واژه را به کار برده. آن نازنینان در آتش مهلک و زیر آوار مهلک، هلاک شدند. حیف.

باز این بیت سعدی برای آتش نشانان به هلاکت رسیده:
خاکی از مردم بماند در جهان
وز وجود عاشقان، خاکستری

 

جمعه 24 دي 1395

دوشنبه 20 دي 1395

امید و انتظار

امید و انتظار
======
گفتم چه نشسته ای کز این پس
الله بدون اکبر آید!
گفتا که به یک ورش، ولیکن
اُمّید که دوره اش سرآید
طوری بشود که تخم هایم
از لنگه به لنگه گی درآید!
۱۹ دی - ۸ ژانویه

 

چهارشنبه 15 دي 1395

انشای منظوم طفل معصوم

انشای منظوم طفل معصوم
---------------
عاقبت من هم به حزب الله یاری میکنم
خویش را در راه اسلام انتحاری میکنم

از همینجا میکنم پرواز تا ناف بهشت
در فرودگاه از ملائک خواستگاری میکنم

بعد طبق گفته ی آموزگار مکتبی
ده دقیقه ده دقیقه صیغه جاری میکنم

صبح جمعه تخم طاووس بهشتی میخورم
ظهر شنبه میل آبگوشت قناری میکنم

هرچه قدّیس است و پیغمبر صداشان میزنم
با موبایلم فکر عکس یادگاری میکنم

با جوک سکسی حسابی شمع مجلس میشوم
گرچه مریم را از این مجلس فراری میکنم

گر شبی پیشم بماند، با شگردی آشنا)
(راحتش از اضطراب بارداری میکنم

چون حرام این جهانی هست در آنجا حلال
خوشدلی را جانشین سوگواری میکنم

تخته نردی میزنم یک دست و جبرائیل را
با دو تا سگمارس غرق شرمساری میکنم

چند تا قرص از متادون های زین العابدین
نصف شب میدزدم و رفع خماری میکنم
***
نمره ی من بیست شد در درس تعلیمات دین
چونکه ماهانه به دین خدمتگزاری میکنم

میزنم هم سینه هم زنجیر در ماه عزا
ماه روزه امتناع از روزه خواری میکنم

میدهم روحیّه آدم های کارتن خواب را
جنگ با هر شکلی از سرمایه داری میکنم

گورخوابان را کنم تشویق در اعماق گور
کم کمک از بهر آنها فکر قاری میکنم

با همین علمی که توی مدرسه آموختم
فعلن از اسلام نابم پاسداری میکنم

بود اگر آقامعلم جزو ضدانقلاب
قصد بر لو دادنش تا برکناری میکنم

بهر یک پست مناسب مثل قاضی-بازجو
توی زندان های کشور، پافشاری میکنم

بار دانش دارم و شغلی اگر پیدا نشد
در مدارس میروم آموزگاری میکنم
--------------------
#هادی_خرسندی
@HadigramHadigram

 

اسکار برای اصغر فرهادی

Farhadiw.jpg

 

چهارشنبه 24 آذر 1395

مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی


مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221325.php#more

 

سه شنبه 16 آذر 1395

کونی کیست؟

کونی کیست؟
----------
(با پوزش از این راحت نویسی. راستش مکانیزم این نوشته، لاپوشانی برنمیدارد. بحث محوری ما همین است. می بخشایید)
--------------
-- رفت پیش پیرمردی، پسرک، که: پدرجان شنیده ام فلانکس کونی است!
-- پیر گفت: تو هم انگار کار و زندگی را رها کرده ای که پشت سر مردم حرف دربیاری.
-- پسر گفت: والله بالله سند دارم، مدرک دارم، عکس دارم!
-- پیر گفت: اصلن این یک مقوله ی اخلاقی شرفی است و به راحتی نمیشود هرکسی را کونی دانست. چهار مورد دارد.
- اول: اگر کسی خوشش میآید از این کار و آزارش به دیگری نمیرسد، این مباح است و خودش میداند و کون خودش.
-- دوم: اگر بیمار است و اسیر نوعی ناراحتی است که، بر مریض حَرَجی نیست، یعنی نمی باید بر او سخت گرفت و خوب است آزادش گذاشت.
--- سوم: اگر برای کسب درآمد چنین میکند که تن فروشی، قدیمیترین شغل دنیاست و در بسیاری کشورها قانونی است و حدیث پیغمبر اسلام است که الکاسب حبیب الله. کاسب دوست خداست.
---- چهارم: اگر طبع جسم و جانش چنین است و همجنسگراست که این وضعی مادرزاد است و احترامش بر انسان ها واجب است. در کشورهایی که دمکراسی رنگی دارد و تمدنی پا گرفته، حق شهروندی و حقوق بشری زنان و مردان گی و لزبین محفوظ است و چه بسیارند بزرگان علم و ادب و هنر که چنین اند. پس به هیچکدام از اینها نمیشود گفت کونی.
-- پسرک پرسید: پس کونی به که میگویند؟
-- پیر گفت: آهان! .... گفتم که، این قضیه، اخلاقی رفتاری است. کونی به کسی میگویند که کار و زندگی خود را رها میکند و می نشیند برای مردم حرف درمیآورد!
----------------
این حکایت آموزنده به درستی در همینجا تمام است، مگر اینکه پسرک به پیرمرد رودست بزند و برگردد بگوید: ولی من کار و زندگیم را رها نکرده ام، بلکه کارم همین است و زندگیم همین. کسبم حلال، وجهم ریال!

 

دوشنبه 10 آبان 1395

آخرین قاری نامه ی من و دیگر هیچ!

آخرین قاری نامه ی من و دیگر هیچ!
--------------------
در برین بچه ها، قاریه
در نرین صیغه تون جاریه

این ازون قاریاس بچه ها
قُل اَعوذای اون کاریه

قُل اَعوذَم اگر رد کنی
قُل هواللهِ ش اجباریه

لَم یَلِد یولَدِش واقعاَ
مایه ی گریه و زاریه

بهترین بخش قرآن او
سوره ی کودک آزاریه

***
آفرین ها بر اون والدین
مخلصان علی و حسین

بچه را جای علم کسب هنر
میدنش دست این نره خر

چونکه درس پیانو بده
عشق و انگیزه ی نو بده

تار مَذمومه، تَنبور هم
تنبک و عود و سنتور هم

گر زنی دست خود بر سه-تار
مادرت میشود غصه دار

توی نی گر رود نای تو
میشود چپه بابای تو

گر ویالن بگیری به دست
دائی ات میشود ورشکست

یعنی چی دینگ و دینگ تق و تق
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

داره موسیقی اصلاَ ضرر
درس قرآن بخون کره خر

هر کی دنبال نقاشیه
فکر فحشا و عیاشه

هرکی حرف از هنر میزنه
زیر ماشین بره آی ننه

پس برو ذکر قرآن بخون
زر نزن راه بیفت حیف نون

درس قرآنِ خیلی مفید
خدمتت میده آقا سعید

خوب باید قرائت کنی
هرچی میگه اطاعت کنی

دوست شو با سعید عزیز
مرد وسواسی ترتمیز

گر به حمام رفتی باهاش
غافل از مشت و مالش نباش

اون تورو شستشو میکنه
یک کمی پشت و رو میکنه

تو تشکر کن از لطف حق
«خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ»

چشم هاتو ببند یکسره
آب صابون تو چشمت نره
=============

 

شنبه 24 مهر 1395

تغزّلی در محرم

تغزّلی در محرم
-------------
محرم آمد و من مرد سینه زن یارا
درآر سینه ات از چاک پیرهن یارا

بیا که تشنه لبم، چند بوسه نذرم کن
بجنب تا که نیفتاده از دهن یارا

شهید عشق توام، کربلای من اینجاست
بده خلاصیم از شمر قلتشن یارا

نه صیغه ای و نه عقدی، بیا همینجوری.
زنا خوش است به قرآن انجمن* یارا

چه باک اگر به جهنم روم به کیفر عشق
که صد بهشت ترا هست در بدن یارا

بیا و یک تنه کام مرا بده امشب
که من گذشته ام از حق پنج تن یارا

بیا که ضامن آهوی چشم تو گوید
که صید چشم تو شد آهوی ختن یارا

بیا که قاسم داماد غبطه خواهد خورد
شبی اگر که تو باشی عروس من یارا

مرا اشعّه ی گیسوی تو کند تحریک
دقیق آمده کشف ابوالحسن یارا

حذر ز قیمه ی تبلیغ مسلمین، امسال،
که میرود ز تورنتو الی وین یارا

بگو به حرمله پیتزا بیاورد دم در
که جم نمیخورم از جای خویشتن یارا

نگو که پپسی و کوکا نمیخورم امشب
بخور به نیت اجرای نذر من یارا

نظر به گنبد و گلدسته کردم و گفتم
عجب مکمل خویشند مرد و زن یارا

به زیر گنبد دوار مسجد عشاق
سخن ز سکس بگو، بهترین سخن یارا

بیا به شعر اروتیک مذهبی رو کن
کنون که عشق حرام است در وطن یارا
----------------------------------
*قرآن انجمن خوشنویسان.

 

جمعه 2 مهر 1395

بار دیگر: بکارت

بار دیگر: بکارت
----------
این فیسبوک داره منو از تنبلی درمیاره. از پنج سال پیشم شاهکار رو میکنه. البته دمش گرم، من که خودم یادم نیست شاهکارام! ها ها ها. ...
شوخی میکنم اما گذشته از شوخی، شر کردن، به اشتراک گذاشتن و دست به دست کردن این منظومه ی غیرسیاسی و ضد ارتجاع، کمکی شاید باشد به حال دنیا، به حال جامعه و به حال زن و به حال میلیون ها دختران و خواهران ما در آن وطن، که هر سال کار عده ای شان به خودکشی میکشد. من در حد خودم کار کوچکی کرده ام، شما با پراکندن آن، کار بزرگی میکنید.
این شاید اول بار باشد که اینطور جدی شئر میخواهم و همت و غیرت جمعی میطلبم، تا پدیده ای مجازی بازتابی حقیقی داشته باشد.
فیسبوک لینک گویا را داده، اما من با اندکی وررفتن، آخرین شکلش را اینجا میذارم، توی تلگرام هم تبرکش میکنم!
-----------------
بکارت با تجديد نظر کامل!
هادی خرسندی
از دو سال پيش که مثنوی «بکارت» را شتابزده در «اصغرآقاداتکام» منتشر کردم، اين افسوص همراه من بود که چرا چند بيت کم دارد. (با صاد نوشتم؛ چون داشتم حرص هم ميخوردم!) اما وقتی منتشر ميکنی و از دستت درميرود نميتوانی همه‌ی کپی‌برداران را خبردار کنی که ده بيست بيت اضافه کرده‌ای. اينجا اکنون با بُردی که «گويا» دارد، فرصتی مناسب و بلکه مغتنم است که نسخه‌ی احتمالاً نهائی را ثبت کنم و روی سايت مربوطه هم پياده کنم و ديگر از دست خودم حرص نخورم.
"امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند"
" امام جمعه اصفهان گفته است ۷۴درصد دختران ما باکره نيستند! پيام آور از ايشان می‌پرسد: شما اين آمار را از کجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا کل کشور؟ امام جمعه می‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسی گفتم، البته آقايانی هم که اطلاع دارند و نزد من می‌آيند تائيد کرده اند......" - سايت اينترنتی «پيک نت»
بکارت
-----
الا ای شيخ جويای بکارت
به لای پای دخترها چه کارت؟
تو فرمودی بکارت ها که پاره-‌ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست
ببينم از کجا آوردی آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار؟
شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!
بله؟ از روی حدس است و گمانه؟
عجب حدسی! دقيق و ماهرانه
اگر حدس و اگر آن را شنفتی
چرا زان بيست و شش درصد نگفتی؟
نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت
گروهی باکره، از سکس دورند
کزين بابت گرفتار غرورند
به خود چسبانده برچسب نجابت
نکرده تير بر آنها اصابت
هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند
بزعم خود نجيب و ترتميزند
به هر صورت برای ما عزيزند
گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده
برادر غيرتیٰ و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار
اگر دختر رود از راه ناجور!
جوابش گاه چاقو هست و ساطور
گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!
چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيششان اَخ
***
امامِ جمعه‌آ! انصاف داری؟
کلامی غير حدس و لاف داری؟
شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال
چرا خواهی اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟
بيا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شيخ نادان بر بکارت
بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است
بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!
نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده‌ای يا کرده‌ای نيست
نجابت چيست؟ حق کس نخوردن
بکارت چيست؟ مال کس نبردن
نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت
فريب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زير لحاف است
که هر آميزشی قبل از عروسی
بود يک مطلب خيلی خصوصی
مبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق
خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟
(کنار حجت الاسلام فاکر
چگونه ميتوانی بود باکر؟!)
برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟
در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يکهفته کنتور هم دمر بود
اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه
تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داری بکارت؟
چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت
چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه
به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده
ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی
که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!
امام ِ جمعه آ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!
بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها
همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست
يکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد
يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است
که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد
يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست
تو آمار از کجا کردی فراهم
بيا يکخرده آگه کن مرا هم
من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود
ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی
که او بی پرده‌تر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد
***
امام ِ جمعه‌آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!
نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد
طرف گر حفظ کرده پرده‌اش را
بسا که خرد کرده نرده‌اش را
اگر وارد شدن از درٰ، حرامست
يقين راه حلال از پشت‌بامست
ز بيزينس هم اينجا غافلی تو
که نا آگه ز حل مشکلی تو
اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پيدا راه چاره
بدوزد پرده را نرس و پرستار
"خدايا زين معما پرده بردار"
(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت)
اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!
تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموس‌ها دست تجارت
ز چین هم آمده با جنس بهتر
درونش اندکی خون کبوتر
چو ميخواهد بکارت شاه‌داماد
بخر آن را برايش نرخِ آزاد
اگر دارای ناموس است از اين راه
به بی ناموسی‌اش صد بارک الله
***
نميگويم که هرج و مرج خوبست
و يا بی بند و باری مطّه-لوب است!
ولی آقا پسر يا شاه داماد
نموده باغ ها را قبلاً آباد
چه حالی کرده با زن های بيوه
به هر باغی که رفته خورده ميوه
تنی اينسوی و آنسو تاب داده
"مزارع" را يکايک آب داده
بسا با دختران نزديک گشته
روابط مثل نخ باريک گشته
پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!
بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده
يکی دختر که چشم و گوش بسته‌ست
نديده مرد در کنجی نشسته‌ست
نرفته باشد از خانه به بيرون
نديده باشد او را مهر گردون
لبش از طعم بوسه بی خبر باد
تنش از هرچه لذت برحذر باد
به عزلت بوده عمری کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه
که اين آقا بيايد بهر غارت
که بردارد از او مهر بکارت!
**
امام ِ جمعه آ! قدری حيا کن
دکان ديگری اين جمعه وا کن
نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری
مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را
فوراگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيد
------------------
۲ بهمن – ۲۲ ژانويه ۲۰۰۶ – (۲۳فروردين – ۱۲ آوريل ۲۰۰۹)
www.asgharagha.com

 

سه شنبه 16 شهريور 1395

عاشقان را بگذارید ....

عاشقان را بگذارید ....
---------------
عاشقان را بگذارید که باهم باشند
به ائمه بسپارید که آدم باشند

عاشقان را بگذارید که بی عقد و نکاح
بهم آمیخته و درهم و برهم باشند

عاشقان را بگذارید بچسبند بهم
دو به دو راهی اعماق جهنم باشند

عاشقان را بگذارید که یک بعد از ظهر
پی احقاق همان حق مسلم باشند

عاشقان را بگذارید که در جبهه ی عشق
لزج و لخت و پتی، خط مقدم باشند

عاشقان را بگذارید که مشغول شوند
بی خیال رمضان یا که محرّم باشند

عاشقان را بگذارید که دزدی دزدی
چند ساعت بری از غصه و ماتم باشند

پسران از طرفی یوسف نجار شوند
دختران از طرفی حضرت مریم باشند

عاشقان را بگذارید به یک آی لاو یو
صیغه ی عشق بخوانند که محرم باشند

عاشقان را بگذارید حماسی بشوند
تالی سکسی تهمینه و رستم باشند

عاشقان را بگذارید که آزادی را
هوس انگیزترین بیرق و پرچم باشند

عاشقان را بگذارید که بی سرخر شرع
نفسی تازه کنند و خوش و خرم باشند

به ائمه بسپارید که در مکتب عشق
پی آزار جوانان وطن کم باشند

عشق اگر لطمه زند مذهبشان را، باید
علما در پی یک مذهب محکم باشند
--------------------
۱۶ شهریور ۹۵ - ۶ سپتامبر

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی