جمعه 12 تير 1388
آشنائي بيشتر با پزشک فراري که ندا را کشت!
آرش حجازي پزشک جوان، نويسنده و پژوهشگر که تحت تعقيب پليس بين المللي است، و احمدي نژاد او را قاتل ندا ميداند! در وبلاگ خود شرح ماجرا ميدهد.
دوستان لندني به LBC زنگ بزنيم
دوستان لندني. آقاي Nick Ferrari اجراکننده معروف راديوي LBC ادامهي همکاري با Press TV را جايز ندانست. (و حسابش را از جرج گالووي نوکرصفت جدا کرد) جا دارد روي خط برنامهي راديوئي او برويم و تحسينش کنيم. نيک روزهاي هفته از 7 تا 11 صبح برنامه دارد.
LBC telephone: 0845 6060 973
من اعتراف ميکنم که اعتراف ميکنم ....
سروده ي تازه در سايت "گويا"
گربه ديده دولتي مردم ستيز
در سايت "گذار" شرح حال گربه هه را در اين دوهفته گذاشتم.
يكشنبه 7 تير 1388
ناسازگاري آقاي سازگارا
در پي جريانات اخير، گويا وقتي صداي آمريکا حرفهاي آقاي سازگارا را فراتر از مرزهاي مصالح خودش ديد ادامه برنامهي روزانهي ايشان را به اصطلاح ادبا برنتابيد.....
شنبه 6 تير 1388
وقتي اقاي مخملباف گبهي سياسي ميبافد!
اين مقاله در اخبار روز خواندني است. (تيتر از ماست.)
جمعه 5 تير 1388
بعضيها نان ِ چي را ميخورند؟
دیش ما به هم ریخت. شلوغیهای ایران باعثش شد. آمدیم صدای آمریکا را بگیریم؛ بی.بی.سی.اش در رفت. بی.بی.سی را درست کردیم یک کانال جمهوری اسلامی هم جایزه گرفتیم. (یکی بخر دوتا ببر!). اما صدای آمریکاش سیاه شد.
یک آقا وحیدی بود که ازدواج کرد. (وگرنه میگفتم هست.) هروقت گیر میکردیم میامد. حالا هم البته هست. خیلی بیشتر از قبلش هم هست اما به جای اینکه بیاید دیش ما را درست کند با خانمش میرود خرید.
زنگ زدم طفلکی توی فروشگاه بود. گفت شما دستش نزنید من هفته آینده میام. رفیقم پیشم بود. گفت تا هفته آینده کی مرده کی زنده، بیا بهش دست بزنیم! گفتم نه. بدتر خرابش میکنیم اقا وحيد مياد دعوامون ميکنه، لابد یک چیزی میدانست که گفت دستش نزنید. گفت نه. تو یک پیچگوشتی بیار کارت نباشه!
دیدم طرف خیلی پرته. گفتم دست به تلویزیون و ریموت کنترل نمیزنیها. از دیوار هم بری بالا بخوای به دیش وربری، تیر هوائی میزنم میندازمت پائین. مرد حسابی چکش هم میخوای یا پیچگوشتی کافیته؟
یکهو گفت ساکت ساکت ببینم چی میگه؟ آمدم صداش را بلند کنم ریموت کنترل را از دستم قاپید گفت عوض نکن. گفتم عوض نمیکنم میخوام صداشو بلند کنم. گفت خودم بلندش میکنم. (و کرد) معلوم نبود کدام کاناله. قاطی پاتی شده بود. (یکی با تا یکی با طین) صدا میرفت تصویر میآمد. تصویر میرفت صدا هم نمیآمد. دوتاشان با هم میآمدند اما کانال عوض میشد! رفیقم با دقت گوش داد. یک ریشوئی با قطع و وصل حرف میزد. پرسیدم کدام کاناله؟ گفت مگه نمیشنوی چی میگه؟ رژیمه. بعد فحش بد داد به یارو. گفت ببین ..... چی میگه. (نقطهچینها فحش بد بود.) دوباره پرسیدم کدام کاناله؟ گفت نمیبینی میگه همه چیز آرامه؟ نمیبینی میگه دولتهای غربی راجع به تقلب در انتخابات اعتراضی ندارند. پرسیدم کدام کاناله؟ داد زد: رژیم! گفتم تلویزیون رژیم که از این حرفا نمیزنه. این انگار بی.بی.سی.یه. گفت غیرممکنه. یارو مفسره انگار شیش تا دستمال ابریشمی قورت داده (نقطهچین)! گفتم پس خودشه. بی.بی.سی.یه! گفت غیرممکنه! دو فحش مترادف زشت داد.
گفتم فحش نده. بی.بی.سی.یه!!
گفت غیرممکنه! و تصویر رفت. صدا هم رفت. ای داد بیداد! حالا از کجا بفهمیم کی بود؟ کدام کانال بود؟ آمدم طبقهی بالا پای کامپیوتر. رفیقم توی پلهها بیست پوند باهام شرط بست.
رفتم روی سایت گویا از آنجا رفتم پخش زندهی بی.بی.سی. آقای شهریار رادپور کارشناس امور بریتانیاشون داشت راجع به روابط دو کشور حرف میزد. رفیقم یک بیست پوندی و یک فحش آبدار رد کرد.
يكشنبه 31 خرداد 1388
رفتم تظاهراتي / تظاهرات صاحاب داشت ....
رفتم تظاهراتي / تظاهرات صاحاب داشت /
شعارهائي که بودش / مسئول انتخاب داشت /
آقاي صف نگهدار / کارش يه جور حساب داشت ....
"مرگ بر خامنه اي" (نگين!، مريضه طفلکي!!) /
(ميخواي بگي، برو خونه، تنها بگو يواشکي !!)
دو طنز خواندني در سايت گويا
دستورالعمل پس از انتخابات از: پوريا عالمي
مثنوي موش و صندق رأي از: هادي خرسندي
جمعه 29 خرداد 1388
در پاسخ آنکه ملت ما را خس و خاشاک خواند
کرمی که فقط بر کف این خاک خزیدهست
البته که غیر از خس و خاشاک ندیدهست
ای نخل سرافراز جوان، کرمک مفلوک
بالاتر از این، فکر بلندش نرسیدهست
این ملت رزم است که برخاسته هشیار
وان دولت ظلم است که اینگونه خمیدهست
این نسل جوان وطنم هست و بنازم
درسی که گرفتهست و رهی را که گزیدهست
صندوق به دوشی که گذشت از سر بازار
دزدی است کزین حوزه به آن حوزه دویدهست
پیغمبر دزدان که نشسته پس پرده
این سرقت بیسابقه را نقشه کشیدهست
با سارق صندوق بگوئید که افسوس
این بار برای تو کسی رأی نریدهست!
هادي خرسندي
وه چه شیرین اداست این ملت
سروده اي از فرهاد يرنگ در سايت اخبار روز.
پنجشنبه 28 خرداد 1388
دزد آمده دزد آمده با تیر و خنجر آمده
یک سارق آدمکشی با حکم رهبر آمده
دوشنبه 25 خرداد 1388
يكشنبه 24 خرداد 1388
بگو رأیم کجا رفت؟
دوباره احمدی تا دسته جا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
به امر رهبری در خیک ما رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
پرزيدنت با يک قل هوللا
زده زيرآب آرا
گمانم پيش آقا مجتبا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
تقلب در تقلب در تقلب
نزن جیک و بگو خب
که باتوم های برقیشان هوا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
لباس-شخصی ببین با دشنه آمد
به خونم تشنه آمد
به هرکس ضربهای زد در کما رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
مهندس موسوی با رأی بسیار
به منزل شد گرفتار
ملاقاتش پزشکی با دوا رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
ببین کروبی افتاده به ناله
شده طفلک مچاله
همیگوید ببین بر ما چهها رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
وقاحت خیمه زد در بیت رهبر
بگو الله اکبر
که راه جعل را تا انتها رفت
بگو رأیم کجا رفت؟
شنبه 23 خرداد 1388
رباعي ميان-انتخاباتي
يک بار دگر حال به رهبر دادي
رأيت به همان شخص مقرر دادي
گر هيچ در اين ميان تقلب نشده
اي امت من گوز مکرر دادي
پنجشنبه 21 خرداد 1388
هاشمي رفسنجاني با خامنهاي ملاقات کرد
براي ساده لوحاني که گمان ميکنند مبارزات و مناظرات انتخاباتي در رابطهي دولتمردان! جمهوري اسلامي تاثير دائم دارد.
آنان که مناظرات ميفرمايند
بر همدگر التفات ميفرمايند
اندر پس پرده طبق دستور فقيه
با يکديگر لواط ميفرمايند
جمعه 15 خرداد 1388
داستان کلاغ ملت و پنير رأي و روباههاي منتظر

روباه اول:
به به به به عجب کلاغی – ششهزارساله که توی باغی
داری تو تمدنی کهنسال – خوشرنگ بود ترا پر و بال
تواهل هنر منم همینطور – من اهل هنر زنم همینطور
خوب است تو هم که میتوانی – یکخرده برای ما بخوانی
من بهر صدات بیقرارم – وگرنه پنیر دوست ندارم
روباه دوم:
لاحول ولا عجب کلاغی – بین کلاغا تو یکی طاقی
حالا که عبای تو سیاه است – گر روضه نخواندهای گناه است
یک ذکر مصیبتی، دو دانگی – از بابت اهل بیت بانگی
من شیخم و ختم روزگارم – وللاهه پنیر دوست ندارم
روباه سوم:
به به به به عجب کلاغی – به به چه کلاغ قلچماقی
وقتی یونیفورم تو سیاه است – جای تو همان دل سپاه است
فرمان ز تو و اطاعت از ماست – فرمان به چپ چپ و براست راست
بگشای به قدرتی دهانت – فریاد بزن ز عمق جانت
من مرد بسیج و پاسدارم– یکذره پنیر دوست ندارم
روباه چهارم:
آی کلاغ توئی پنیر به منقار – زکی بیا پائین پولارو بردار
ببین سیبزمینی هم میذارم روش – سفرهتو بیار نفت بریزم توش
آخ کلاغ کلاغ قدتو قربون - معلق میزنم واست کلاغ جون
هرکس سر راهمو بگیره – آروغ میزنم درجا بمیره
آخ کلاغ کلاغ کلاغ اسلام - من هرچی بخوام پنیر نمیخوام

يكشنبه 3 خرداد 1388
وقتي وحشت حاکم است چه خندهدار ميشود!
اين را روي يوتيوب ببينيد حتماً.
شنبه 2 خرداد 1388
رباعي انتخاباتي من
آنکس که طويلهها جوابش بکنند
کمتر ز خر مرده حسابش بکنند
اين امت درماندهي پرورده به جهل
ترسم که دوباره انتخابش بکنند
با الهام از موش و گربهي استاد عبيد

جمعه 1 خرداد 1388
هزل داتکام به روز شد
دکتر حميدرضا رحيمي شاعر و طنزنويس برجسته خبر داد که سايتش را تازه کرده. هزل داتکام