بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


چهارشنبه 26 مهر 1396

نوعی پاسدار

پاسدار است و اگر پولش دهی
نوکرت، خدمتگزارت میشود

هرکجا کار خلافی میکنی
از دل و جان پاسدارت میشود

ویسکی و کنیاک بهرت آورد
ساقی بزم و قمارت میشود

کم کمک با او اگر قاطی شوی
نم نمک خانم بیارت میشود

این زمان جدّیت کارش ببین
چند سال بعد سردارش ببین

 

چهارشنبه 19 مهر 1396

نامه نویس است پدرسوخته
با انگلیس است پدرسوخته
کس نتواند بخورد تخم او
بِنتِ رئیس است پدرسوخته

 

جمعه 14 مهر 1396

شعر مقام معظم رهبری برای دختر شطرنجباز

CE49C5HJ00NV0005.jpgدُرسا درخشانی، ۱۹ ساله، قهرمان شطرنج ایران حاضر نشد این گیسوان زیبا را به لچک بکشد. پس پیش از آنکه آقای اعلم الهدا لایحه ی اعدام او را به تصویب لاریجانی، رئیس مجلس اسلامی برساند، دُرساخانم به فدراسیون شطرنج آمریکای دُرساخوار پیوست و عضو تیم شطرنج دانشگاه سنت لوئیز شد.
آمریکایی ها با استقبال ازاین نابغه ی جوان و زیبا، او را روی سرشان گذاشتند. خانم درخشانی میخواهد دنداپزشک شود.
مقام معظم رهبری - که از قدیم طبع شعر داشته - این قطعه را خطاب به او سروده است:
--------------
برای دختر شطرنجباز
--------------
باختی ای دختر شطرنجباز
گرچه شطرنج تو محشر بوده است

نیست ما را مشکلی با مغز تو
مشکل تو مشکل سر بوده است

بی لچک شطرنج میباشد حرام
چونکه دستور پیمبر بوده است

با چنین کار تو خواهر شد به باد
آبروی هرچه خواهر بوده است

تو نمیدانی مگر خون شهید
ناظر نهی یِ ز منکَر بوده است

تو نمیدانی مگر این لیگ در
چارچوب کاپ رهبر بوده است

خاصه انکه روح مرحول امام
در سمی فینال داور بوده است

بی حجابی نیست تنها جرم تو
بلکه از آن نیز بدتر بوده است

هشت تا* سرباز نامحرم ترا
روی صفحه در برابر بوده است

از حراست هم خبر دادند که
اسب شطرنج شما نر بوده است

دست مالیده یکی از خواهران
گفته فیلت هم مذکر بوده است

اولش پنداشته خرطوم اوست
بعد دیده چیز دیگر بوده است

شوی او هم شب زده او را کتک
چونکه غیرتمند شوهر بوده است

این فجایع جملگی زیر سر
تو یکی یکدانه دختر بوده است

پس نپنداری که در امر قضا
قاضی شرع نبی خر بوده است

بر اساس ماده های منکرات
میشوی اخراج، ما هم کیش و مات!

سیدعلی خامنه ای، دامت برکاته (م.م.ر)
------------------
* هشت سرباز خودش محرم حساب شده اند.

 

دوشنبه 10 مهر 1396

مثنوی اتصال عمامه

دید آن همسایه روی یوتیوب
یک کلیپ خوب زان آخوند خوب!

روز بعد او را در آن مسجد بدید
تلخ شد راه ملامت برگزید

گفت در حین عمل با آن جوان
ظلم بر عمامه کردی ای فلان

در تکاپو، سر ز پا نشناختی
زیر زانوی خودت انداختی

من که دیدم، بر تو دارم انتقاد
حرمت عمامه را دادی به باد

گفت آقا: راست میگویی ببم
چون نمیدانی مراد و مطلبم

جای عمامه بلی، روی سر است
زیر زانو گر نباشد بهتر است!

لیک من در حالت جنب و تکان
بودم عاجز از نگهداری آن

لرزه وقتی که فتد بر پیکرم
لاجرم عمامه افتد از سرم

گر شود عمامه ام از تن جدا
دور میافتم ز آل مصطفا

گر نباشد برقرار این اتصال
بی انرژی میشوم، افسرده حال

بر مهندس های برقی روشن است
کاین مثال اتصال آهن است

پس به پایین کردم آن را منتقل
تا شوم از راه زانو متصل

اتصال ما به نیروگاه شرع
اصل مطلب هست و باقی جمله فرع

خاصّه در حالت سکس و لواط
خود نخواهم قطع گردد ارتباط

وصل اگر باشی به بیت طاهرین
قل هوالله ایاک نستعین!

اتصالی بی نیاز کابل و سیم
اهدناَ ما را صراط المستقیم

بهر هر کاری دهد ما را جواز
از قوانین بی خیال و بی نیاز

هست این عمامه در حکم فیوز
میکند وصلت به مرکز شام و روز

تازه، یار آخر سکس است این
بهترین نوع کلینکس است این

مالمش بر چیز خود، کون پسر
میگذارم باز آن را روی سر
-----------
هادی ۱۰ مهر - ۲ اکتبر

 

ویزایی

خاک عالم به سرت ویزایی
ای بسوزد جگرت ویزایی
مادرم مُرد و ندیدم او را
تف به گور پدرت ویزایی
------
لندن - مهر ۹۶

 

پنجشنبه 6 مهر 1396

ای بابا

دختر انگلیسی زیبا
سه جوان دید توی مهمانی

از کجایید؟ اصغری فوری
گفت: مادرید! یُو سُوی اسپانی!

احمدی گفت: می ایتالینو
هاف رُم، هاف نیز میلانی!

سومی یک جوان افغان بود
طفلکی گفت: آی ام ایرانی!

 

کفش صورتی

کفش صورتی
از زبان آزیتای کوچولو:
----------------
در کارخانه ای که پدر کار میکند
جای حقوق، کارگران را کتک زدند
خارج ز وقت هم پدرم کار کرده بود
حق اضافه کار، اضافه دو چک زدند!

بابا! بدون ناله بیا پیش دخترت
من باز بی خیال شدم رخت و کفش را
خواهم نه دامن گلی و کفش صورتی
نه آن رخ تکیده ی سرخ و بنفش را!

بابا! به کارخانه نکن صحبت از حقوق
مادر نشسته و نگران چشم بر در است
از بهر پانسمان تو آماده ایم ما
اما کتک نخورده بیایی که بهتر است!
------------
هادی - ۵ مهر ۱۳۹۶- ۲۷ سپتامبر

 

پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

مسلمان مرده

مسلمان مرده

ندانم این مسلمان مرده، مقتول است یا قاتل
کجا بوده؟ به محبس؟ یا زیارت؟ جبهه؟ یا منزل؟

سرش را من بریدم یا رییس جمهور آمریکا؟
کلاهش در حلب افتاده یا بغداد یا موصل؟

اگر گویند بمب شیمیایی کشته است او را
اساس انفجارش گاز مذهب بوده یا خردل

ندانم کار سوریه ست یا روسیه قتل او
گمانم از دو جانب خورده باشد، خارج و داخل

اگر گوینده ی اخبار سی.ان.ان خبر دارد
چرا آمار ناقص داد با آرایش کامل

گمان خودکشی؟ هان؟ انتحاری بوده یا عاصی؟
!کسی را هم بله؟ یا نه، خودش را کشته بی حاصل

خودش یعنی سر خود را بریده؟ میشود آیا؟
بدون آینه این کار خیلی میشود مشکل

مدافع یا مزاحم؟ شیعه یا سنی؟ عرب؟ افغان؟
هویت با جسد گم شد، میان خون، میان گل

چه فرقی میکند اما، که بوده از جهانسوم
چه درکی میکند این را الن دیویدسون* جاهل

نشد جغرافیا هرگز ملاک داوری، ابله
که همشهری ست در اینجا بلر با برتراند راسل

زمان پوشیده از وحشت، زمین پوشیده از کشته
در این سونامی خونین نه دریا امن و نه ساحل

زمین گلف اما سبز خوشرنگیست، به به به
ببین توپ سفیدش را، گهی سر میخورد، گه قل

«کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها»
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل»

ابی** جان یاری ام ده تا به پایان آید این چامه
تو و بی مرزی دانش، من و این طبع ناقابل
---------------------------
* همسایه روبروئی ما در لندن
** دکتر ابراهیم هرندی که دوست میدارد ابی باشد و در چند مورد این سروده نظر کارشناسی داده ست
---------------------------
بیست و چهار فروردین - سیزده آوریل دوهزار و هفده

 

شنبه 26 فروردين 1396

شعار انتخاباتی اصغرآقای ما

election.jpg

 

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:
-------------------
چهار قاتل، سه آدمکش، دو جانی
یکی را برگزین گر میتوانی

 

يكشنبه 13 فروردين 1396

تخم مرغ در اینترویو

تخم مرغ در اینترویو
-------------
تخم مرغی رفته بود اینترویو
تا مگر کوکو شود یا نیمرو

تخم مرغی بود با شور و امید
خواست تا مرغانه ای باشد مفید

فرم استخدام را پر کرده بود
عکس هم همراه خود آورده بود

توی مطبخ از برای شرح حال
پشت هم کردند هی از او سوال:

- کیستی تو، از کدامین لانه ای؟
- بوده ای قبلاً در آشپزخانه ای؟

- کی ز پشت مرغ افتادی برون؟
- توی ماهیتابه بودی تاکنون؟

- تجربه داری و فرزی در عمل
- جای دیگر کار کردی فی المثل؟

- داغ گشتی توی روغن یا کره؟
- حل شدی در شنبلیله یا تره؟

- با نمک فلفل بهم خوردی دقیق؟
- خوب کف کردی شدی کلاً رقیق؟

- پشت و رویت سرخ شد روی اجاق؟
- باد کردی از فشار احتراق؟

تخم مرغ این حرف ها را که شنید
روی وحشت زرده اش هم شد سفید!

ژوری اینترویو هم بی مجال
لحظه‌ای غافل نمیشد از سوال:

- گر "رزومه" داری و "سی.وی" بیار
- ورنه بیخود آمدی دنبال کار

- گر نداری توی کارت سابقه
- ردّ ردّی گرچه باشی نابغه

گفت لرزان تخم مرغ بینوا
نیست قانون شما بر من روا

خوب من تازه ز مرغ افتاده ام
صفرکیلومترم و آماده ام

هرکسی کرده ز یک جائی شروع
میکند خورشیدش از یکجا طلوع

گر نه در جائی خودم را جا کنم
تجربه پس از کجا پیدا کنم؟

گر که مرواری نباشد در صدف
پس چگونه تجربه آرد به کف؟

گر که در میدان نرفته کره اسب
تجربه را پس چه جوری کرده کسب؟

گفت "شف" با او که: - زر زر کافیه!
- بیش از این هم ماندنت علافیه

ـ تخم مرغ هم اینقدر پر مدعا
- دس به نطقش را ببین بهر خدا!

- تجربه اول برو پیدا بکن
- بعد فکر پخت و پز با ما بکن

تخم مرغ بینوا با قلب خون
آمد از آن آشپزخانه برون

رفت غمگین، صاف پیش مادرش
تا که گرما گیرد از بال و پرش

گفت مادرجان مرا هم جوجه کن
جزو باند جوجه های کوچه کن

مرغ مادر گفت که: - دیر آمدی
- پس چرا طفلم به تأخیر آمدی؟

- من به تو گفتم بگیر اینجا قرار
- تو خودت عازم شدی دنبال کار

- مهلت جوجه شدن شد منقضی
- پس چه شد کوکوپزی، نیمروپزی؟

تخم مرغ اشکش درآمد پیش مام
ماجرا را گفت از بهرش تمام

گفت در نیمروپزی گشتم کنف
چونکه از من تجربه میخواست شف

سابقه یا تجربه با من نبود
آشپزخانه مرا ریجکت نمود

موعد جوجه شدن هم که گذشت
آه مادر بچه ات بیچاره گشت!

من از آنجا مانده، زینجا رانده ام
فاتحه بر هستی خود خوانده ام

رفت فرصت های عالی از کفم
حال دیگر کاملاً بی مصرفم

پس در این دنیا به چه چیزی خوشم؟
میروم الان خودم را میکشم!

گفت مادر: - طفلکم قدقدقدا
- چند مدت صبر کن بهر خدا

- صبر کن طفلم بیاید نوبهار
- باز پیدا میشود بهر تو کار

- گرچه اکنون فرصتت سرآمده
- تو نگو دنیا به آخر آمده

تخم مرغ آنجا به حال انتظار
ماند تا از ره بیاید نوبهار

×××
عید نوروز، عید پاک آمد ز راه
روی هر میزی بساطی دلبخواه

شربت و شیرینی و قند و نبات
تخم مرغ رنگ کرده در بساط

روی میز خانه‌ی بانو بهار
یک سبد مرغانه خوش نقش و نگار

تخم مرغ ما نشسته آن میان
میفروشد فخر بر اطرافیان

از همه خوشرنگ تر، خندان و شاد
حرف های مادرش آمد به یاد:

- بهر هرکس در جهان قدقدقدا
- هست یک جا و مکان قدقدقدا

- نیست بی مصرف کسی قدقدقدا
- هست امکان ها بسی قدقدقدا

- هرکسی باید بیابد جای خود
- تا نهد جای مناسب پای خود

- پس تو هم توی مدار خویش باش
فارغ از مأیوسی و تشویش باش

- چون شبیه تخم‌مرغ است این کره
- روز و شب گردش کند بی دلهره

- خود تو هم هستی عزیزم بیضوی
- در مدار خویش گردش کن قوی

- زندگی زیباست، زیبایش ببین
- هم ز پائین، هم ز بالایش ببین

تخم مرغ ما ز پند مادری
شادمان لم داد آنجا یکوری

گفت گر مطبخ به من میداد کار
در کجا بودم کنون ای روزگار؟

گشته بودم جوجه گر روی حساب
ای بسا که میشدم جوجه کباب

پس چه بهتر که بد آوردم زیاد
حال راضی هستم و ممنون و شاد

تخم‌مرغم، بیضی‌ام، شکل زمین
پس غم دنیا به تخمم بعد از این!
----------------------
هادی خرسندی - ده بیست سال پیش

 

جمعه 13 اسفند 1395

گناهان اصغر فرهادی

نسخه ی کامل شده
------------
گناهان اصغر فرهادی
==========
فتنه و شر گناه فرهادی ست
ظلم رهبر گناه فرهادی ست

لحظه لحظه اگر شود بدتر
وضع کشور گناه فرهادی ست

هرچه پرت و پلا که میگویم
اول آخر گناه فرهادی ست

میزنم گر کلیکِ لنگش کن
بهر اصغر گناه فرهادی ست

تازه گی گر انوشِ انصاری
کرده شوهر گناه فرهادی ست

کار فیروز نادری گر هست
ماه و اختر گناه فرهادی ست

بود گر زیر موکت سالن
سنگ مرمر گناه فرهادی ست

درِ دیزی اگر نخواهد خورد
به سماور گناه فرهادی ست

بخدا که گرانی نان و
قند و شکّر گناه فرهادی ست

دزد وارد شده به خانه ی ما
کندن در گناه فرهادی ست

بعدِ تحریم کاه و یونجه و جو
مردن خر گناه فرهادی ست

اینکه من فحش میکنم شلیک
توی سنگر گناه فرهادی ست

لذتی هست توی فحاشی
خاک بر سر گناه فرهادی ست

چون دو اسکار را شده صاحب
دو برابر گناه فرهادی ست

من اگر لا اله ال الله ...
خوار مادر.... گناه فرهادی ست

این که بهر رژیم تبلیغی
شد میسر گناه فرهادی ست

گر گروگان این رژیم شده
این هنرور گناه فرهادی ست

شد ظریف این میانه میداندار
این که دیگر گناه فرهادی ست

گر چنین خبره کارگردانی
شده منتر گناه فرهادی ست

اینکه رفتار این حکومت هست
حیرت آور گناه فرهادی ست

توی ایران اگر که میسوزد
خشک با تر گناه فرهادی ست

نیست ما را اگر کمی انصاف
ای برادر گناه فرهادی ست

نیست آئینه ای اگر ما را
در برابر گناه فرهادی ست

هر گناهی که بعد ازین از ما
بزند سر گناه فرهادی ست

با هنرمند خود اگر بد شد
خلق مضطر گناه فرهادی ست

گر به تحلیل خنگی و ناشی
بیخیالش، بزن به فحاشی
------------------
کانال تلگرام هادی خرسندی
@HadigramHadigram

 

گناهان اصغر فرهادی

گناهان اصغر فرهادی
==========
فتنه و شر گناه فرهادی ست
ظلم رهبر گناه فرهادی ست

لحظه لحظه اگر شود بدتر
وضع کشور گناه فرهادی ست

هرچه پرت و پلا که میگویم
اول آخر گناه فرهادی ست

میزنم گر کلیکِ لنگش کن
بهر اصغر گناه فرهادی ست

تازه گی گر انوشِ انصاری
کرده شوهر گناه فرهادی ست

کار فیروز نادری گر هست
ماه و اختر گناه فرهادی ست

بود گر زیر موکت سالن
سنگ مرمر گناه فرهادی ست

درِ دیزی اگر نخواهد خورد
به سماور گناه فرهادی ست

بخدا که گرانی نان و
قند و شکّر گناه فرهادی ست

دزد وارد شده به خانه ی ما
کندن در گناه فرهادی ست

بعدِ تحریم کاه و یونجه و جو
مردن خر گناه فرهادی ست

اینکه من فحش میکنم شلیک
توی سنگر گناه فرهادی ست

لذتی هست توی فحاشی
خاک بر سر گناه فرهادی ست

چون دو اسکار را شده صاحب
دو برابر گناه فرهادی ست

من اگر لا اله ال الله ...
خوار مادر.... گناه فرهادی ست

این که بهر رژیم تبلیغی
شد میسر گناه فرهادی ست

توی ایران اگر که میسوزد
خشک با تر گناه فرهادی ست

گر که در نقد خنگی و ناشی
بیخیالش، بزن به فحاشی

 

چهارشنبه 4 اسفند 1395

پیروز شد رژیم

پیروز شد رژیم
-------------
برای خسرو باقرپور
------------

شلاق را بزن، بزن و بیشتر بزن
در راستای حفظ حقوق بشر بزن

اینقدر فحش خواهر و مادر نده به من
مجرم من ام! فقط به خودم یکنفر بزن

جز آنکه طبق گفته ی قران عمل کنی
نهج البلاغه را هم از این جنبه، سر بزن

یکخرده نیز حُلیتهُ المتّقین بخوان
آنگاه مثل مومن صاحبنظر بزن

دقت بکن، شمرده بزن، تنبلی نکن
کمتر به دین ناب محمد ضرر بزن

نذر امام حسین علیه السلام هم
چهل ضربه روز بیست ماه صفر بزن

حرف امام جعفر صادق مبر ز یاد
صد ضربه پشت بند نماز سحر بزن

طوری بزن که جاش بماند به پشت من
با اعتقاد، با دل و جان، با اثر بزن

من انقلاب کردم و تو میوه چین شدی
حالا هلو و خربزه و توت تر بزن

آن عکس های لحظه ی پیروزی ام ببین
انگشت های ویکتوری ام با تبر بزن

حافظ سرود و گوش نکرد آن خدای خر
حالا که گشته است گدا معتبر بزن

افتاده توی روغن بیداد نانِ تان
یکخرده هم به آن سُس خونِ جگر بزن

شلاق را به راه پیمبر، به راه دین
در امتداد باسن و پشت و کمر بزن

پیروز شد رژیم به ماتحت دشمنان!
این تیتر داغ را به سر هر خبر بزن

---------------
بهمن ۹۵ - لندن

 

جمعه 8 بهمن 1395

موسا و شبان سابق

موسا و شبان سابق
---------------
دید موسي آن شبان را پشت رل
آمده در شهر و میراند اتول

از تعجب باز ماند او را دهان
گفت اينجا در چه کاري اي شبان؟

حيف آن صحرا و کوه و دشت نیست؟
در سرت اندیشه‌ی برگشت نیست؟

در فراق بوي جاليز و علف
عمر تو در شهر خواهد شد تلف

حيف ِ گاو ِ شيرده، سرشيرِ ناب
شير شهري نيست جز مخلوط آب

تخم‌مرغ شهر دارد طعم خاک
مرغ شهري را پهن باشد خوراک .....

آن شبان گفتا که لطفاً اینقده
پند کمتر گوی و اندرزم نده

روستا مرحوم شد، ده سکته کرد
صورت سبزه ز غصه گشته زرد

غرق شد جاليزها در ديپرشن
دانه‌ شد پنهان به زير خاک و شن

چشمه يادش رفته که دارد وجود
ظاهراً الزايمر از سرچشمه بود

باغ ميوه مثل قبرستان شده
گاو شيري پاک بي‌پستان شده

جز گروهي پيرمرد و پيرزن
کس نمانده در ولايات وطن

کس نمانده توي ده، نزديک و دور
غير آخوند و مريض و مرده‌شور

تو نميداني مگر، حتي صمد
قسمتش شد که به آمریکا رود

گفت موسي پس صمد«آقا» بگو
يک کمي هم ضمناً از ليلا بگو

گفت: ليلا رفته دانمارکي شده
کارمند مرغ کنتاکي شده

بنده هم قيد ده خود را زدم
با اميد حق به تهران آمدم

پس مسافرکش شدم مثل همه
میروی جائی، بگو، وقتم کمه

گفت موسا میروم میدان تیر
هرچه میگیری ، ز من کمتر بگیر

گفت چوپان، میبرم مفتی ترا
میرسانم هرکجا گفتی ترا

در عوض در بارگاه کبریا
یک کمی از بهر من مایه بیا

هست ماشینم قراضه جان تو
ناظر کارش بود چشمان تو

پس بگو از قول من با ذات حق
اگزوز من تازگی‌ها گشته لق

همچنين خواهم که الله الصمد
نو کند از بهر من کاسه نمد

پنچری گیرد ز لاستیک جلو
با عطای چارتا قالپاق نو

این چراغ دست چپ هم فی‌المثل
هست کار ایزد عزوجل

گر نماید یک کمی نورش زیاد
از خدا دارم تشکر، تنکس گاد

بعد هم خواهش کن از یزدان پاک
یک کمی بنزین بریزد توی باک

ضمناً این را هم بگو با آن جناب
من شده شمع و پلاتينم خراب

گر که او آماده باشد در کمک
میفرستم خدمتش آچار و جک

گفت موسا ای شبان لطفاً خفه
من که نشنیده گرفتم ایندفه

خاک بر سر این سخن‌ها نیک نیست
بچه‌جان یزدان که میکانیک نیست

نیست در شأنش که پوشد رخت کار
دست گیرد واشر و پیچ و آچار

یا که از چرخت بگیرد پنچری
بی رودرواسی بگم خیلی خری

کار خالق آفرینش هست و بس
غیر ازین از او نخواهد هیچکس

از خدا کاری طلب کن با کلاس
آنهم البته پس از حمد و سپاس

شد شبان شرمنده از گفتار خویش
این زمان با احتیاط آمد به پیش

گفت پس خواهم ز ذات کبریا
سازد آخوندی که باشد بی ریا

یا کشیش و پاپ و خاخام و امام
یکنفر فارغ ز تحمیق عوام

یک عدد روحانی وارسته، پاک
آفریده ول کند بر روی خاک

کرد موسا منتقل این خواسته
هیچ نه افزوده و نه کاسته

وحی آمد سوی موسا از خدا
«پست کن آچار و جک را بهر ما»
------------------------
آخرین دستکاری - 7بهمن 95

 

سه شنبه 5 بهمن 1395

اوباما و همسر مش حسن

از جمله دشنام هایی که این چند ساله از بعضی هموطنان عزیزم خوردم سر این شعر بود.
-------------
اوباما و همسر مش حسن
-------------
مش حسن با دو عدد گاو ز صحرا آمد
با زنش گفت به شادی که اوباما آمد!

پلوئی دم بکن و پوست بکن بادمجان
که به جانم هوس مرغ و مسما آمد

همسرش گفت که این سمت نیامد، دیدم!
به گمانم که در اطراف یو.اس.آ. آمد

تازه با رأی من و تو که نیامد سر کار
روی آرای همان مردم آنجا آمد

چه کند فرق برای من و تو، بیچاره؟
درد ما را مگر او بهر مداوا آمد

گاومان شیر فزونتر بدهد از فردا؟
بابت ذوق زیادی که اوباما آمد

یا که گاو نرمان هم پس از این شیر دهد؟
روی شوقی که طرف با هی و هورا آمد؟

کو برنجت که پلو خواستی از بهر ناهار؟
مرغ بریان مگر از عالم رؤیا آمد

آنچنان ذوقزده آمده ای، پنداری
که پسرخاله ات از قریۀ بالا آمد

رفع تبعیض نژادی خبری شیرین بود
که به صبحانۀ ما مثل مربا آمد

لیکن این مرد سیاهی که دلت را برده
نه سیاهی است که در قصه و انشا آمد

این سیاهیست که با پول سفیدان جهان
پی افزایش سرمایه به سودا آمد

«آن سیه چُرده که شیرینی عالم با اوست»*
فرصتش ده که ببینی پی یغما آمد

همچنان در به همان پاشنه خواهد چرخید
این یکی از پی نو کردن لولا آمد

چشم پر ماتم افغان و عراقی روشن
بوش تازه نفسی تازه به دنیا آمد

به طرفدار محمد مگرش رحم آید
اینکه با همرهی امت موسا آمد

همسر مشدی حسن گفت «اوبامازدگی»
میکرُبش از نفس خاتمی ما آمد

نظر مشدی حسن چون ز اوباما برگشت
با دوتا گاو خودش جانب صحرا برگشت!
-------------------------------
*مصراع از حافظ.

 

يكشنبه 3 بهمن 1395

هلاکت

از خبرها دور بودم بیست و چهار ساعتی. الان ممد سِفریان عزیز گفت آقای رضا پهلوی از لغت «هلاکت» برای کشته شدگان در آتش سوزی پلاسکو استفاده کرده و مردم فحشش داده اند. گفتم ممدجان آن مردم، غمزده و دلسوخته هستند و ضمناَ زبان ندان. رضا پهلوی بهترین واژه را به کار برده. آن نازنینان در آتش مهلک و زیر آوار مهلک، هلاک شدند. حیف.

باز این بیت سعدی برای آتش نشانان به هلاکت رسیده:
خاکی از مردم بماند در جهان
وز وجود عاشقان، خاکستری

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی