بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


دوشنبه 21 اسفند 1396

هفت سین

%D9%87%D9%81%D8%AA%20%D8%B3%DB%8C%D9%86.jpg

 

دوشنبه 7 اسفند 1396

غزلی از بچگی های حافظ

غزلی از بچگی های حافظ

دوش دیدم که ملاِئک در میخانه زدند دررفتند
گل آدم نسرشتند، فقط ور رفتند

(از ازل مطلع این شعر نمیشد میزان
چونکه اوزان عروضی ز کفم دررفتند)

ای خوش آن بچه جنینان که ز آزار رژیم
یا به کورتاژ و یا خارج کشور رفتند

آبنبات چوبی ما اهل عبا دزدیدند
لیس بر آن زده و بر سر منبر رفتند

باربی های طلاموی عروسک بازان
همه در مقنعه از وحشت رهبر رفتند

بچه را که رساندند دم جبهه ی جنگ
شیخکان جانب یک جبهه ی دیگر رفتند

آن شبانروز که ما بر سر مین میرفتیم
قُپٌه داران همه آسوده به سنگر رفتند

قاتلان خون جوانان وطن نوشیدند
بعد سرمست ازین باده به بستر رفتند

حضرات علما همسر دوم سوم
که گرفتند دوباره پی همسر رفتند

بیوه های شهدا، سورپریزی، سر ضرب
همه با حکم ولی یکشبه شوهر رفتند

تا که در مجلسشان حق زنان شد پامال
وکلا از عقب «عدل مذکر!» رفتند

پیر شورای نگهبان چه فسون کرد مگر
که به نزدش همه چون کلفت و نوکر رفتند

دیدی آن هیئت طلاب، شب عاشورا
تا سحرگه به عزاداری بهتر رفتند

هیئت قیمه خوران در پی کشتار حسین
با تشکر همه از شمر ستمگر رفتند

واعظان بر سر گلدسته ی مشرف به حرم
در پی دیدن زن های پیمبر رفتند

مسجد شهر شده پاتوق پااندازان
ای خوش آنان که سوی صومعه کافر رفتند

دیدی آن طایفه لُمپَنِ آقازاده
رنج نابرده چه با گنجِ میسر رفتند

بچه حافظ بِسِتان حق خود از باباشان
پیش از آنی که ببینی همه شان دررفتند

لندن – شهریور - بهمن ۹۶

 

دوشنبه 23 بهمن 1396

يكشنبه 15 بهمن 1396

پیام هادی خرسندی به بانوی بشدّت محجّبه

به گزارش کلمه، زهرا رهنورد، بانوی قرآن‌پژوه محصور در آخرین ملاقات خود با دختران خود، گفت: در آستانه چهلمین سال انقلاب خوب است بررسی کنیم ببینیم آیا حداقل ۴٠ قانون بنیادی در راستای حمایت از زنان، چه در جهت احترام به زن و چه در جهت رفع تبعیض‌ها تدوین و اجرایی شده است؟

زهرا رهنورد در ادامه تاکید کرده است: باید ببینیم در کشور ما چقدر از حقوق زن در انتخاب مظاهر زندگی مطابق شان و توانایی‌های بیشمار زنان و مطالبات آنها رعایت شده است؟ آن وقت خواهید دید بسیاری از اعتراضات زنان و دختران از جمله انتقاد نسبت به حجاب اجباری ناشی از عدم حمایت قوانین از زنان و دختران ایرانی است.
----------------
خانم جان!، بیخودی مغلطه نکن، موضوع را عوض نکن، مسئله ی حجاب را فرعِ مطالبات زنان وانمود نکن، کلی گوئی را کنار بگذار، آب قاطیش نکن، خوشخدمتی را راه دیگر بیاب. امید که زودتر از حصر حکومت درآئی، از حصر خودت هم درنخواهی آمد. با احترام هادی

 

دوشنبه 9 بهمن 1396

طلبه

یکی بود، یکی نبود
زیر چشماش چه کبود
طلبه نشسته بود
زار و زار گریه میکردش طلبه
بلاتشبیه، مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه

- طلبه ی خاک تو سر - خور و خوابت مث خر
چی شده عر میزنی - جزّ جیگر میزنی
طلبه هیچچی نمیگفت

زار و زار گریه میکردش طلبه
بلاتشبیه مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه

- طلبه ی خاک تو گور - گردنت سفت و قطور
نون میخوای، آب میخوای؟ - صیغه ی ناب میخوای؟
یار با وضو میخوای؟ - عشق پشت و رومیخوای؟

زار و زار گریه میکردش طلبه
بلاتشبیه، مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه

ولی حالا تکونی داد سرشو
یک کمی آهسته کرد عرعرشو
گفت دیگه ذلّه شدم - ذلیل الملّه شدم
تو خیابونای شهر - زندگیمون شده زهر
تف و فحش و متلک - گاهی هم یه فصل کتک

مث سابق کسی هم پول نمیده به حوزه ها
به ابولفضل برکت نیس دیگه توی روضه ها
پولای گنده رو آیات عُظام برمیدارن
ارث خرس میبرنو سهم امام برمیدارن
با جت اختصاصی میرن نجف یا کربلا
بنز ضدگلوله سوار میشن میرن خلا
این وسط ما منتریم - طلّاب خاک تو سریم

طلبه گریه میکرد زار میزد
خودشو بر در و دیوار میزد

- طلبه میخوای سرت گرم باشه؟
زیر کونت کوسن نرم باشه؟
صاحاب منبر چل پله بشی؟
جون عمه ت وجیه الملّه بشی؟
خب برو پیش ائمه به پناه
بکنن وضعتو فوری روبراه
تو که رابطه ت درسته باهاشون
واردی به کوفه و کربلاشون
بگو حضرت علی - اون امام اولی
سوار خر مرادت بکنه - صاحب عقل و سوادت بکنه
بهت آبرو بده شرف بده - به خر مرادتم علف بده

از شهید کربلا بخواه بهت حال بده
هی بهت وقفی بده، نذری بده، مال بده
طلبه دردتو با حضرت عباس بگو
برو دور حرمش هرچی دلت خواس بگو
بگو زین العابدین دردتورو دوا کنه
بگو باب الحوائج حاجتتو روا کنه
بگو بت امام حسین ویزای کربلا بده
بگو بت امام رضا یک چمدون طلا بده

زار و زار گریه میکردش طلبه
بلاتشبیه، مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه

- چرا دس به دامن زینب کبرا نمیشی؟
طالب معجزه ی حضرت زهرا نمیشی؟
طلبه بپّا که از شدت غم دق نکنی
غفلت از لطف امام جعفر صادق نکنی
خوبه زودتر به همه کارهای لازم برسی
خدمت بیت امام موسای کاظم برسی
به امامای عزیز حرفای منطقی بگی
به امام نقی بگی، به امام تقی بگی
بگو با معجزه شون کمک کنن
از تو رفع ستم و کتک کنن

طلبه گفت که چه کشکی، چه امامی، چی میگین؟
قصه ی معجزه ی ائمه رو با کی میگین؟
حرف معجزه کرامات چی چیه؟
اینهمه جهل و خرافات چی چیه؟
اینارو ما خودمون رواج میدیم
بیخودی به این ائمه باج میدیم
در عمل معجزه رو ما میکنیم
که یه مشت مِیتّو احیا میکنیم
اونا با معجزه ی آخوند و شیخ و طلبه
میکنن به مغز یک عده خرافی غلبه
اماما زندگیِ دوباره رو مدیون مان
اگه در کربلا پیداشون میشه، مهمون مان!
همه ابزارمونن - رونق کارمونن
ما به اونها جون میدیم - همه جور فرمون میدیم

زار و زار گریه میکردش طلبه
مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه


- طلبه، یکی که حیّ و حاضره
به همه اوضاع عالم ناظره
غافل از مرحمت مهدی موعودی چرا؟
بیخیالِ امام زنده و موجودی چرا؟
میکنه حضرت مهدی همه چیزو رو به راه
بیشتر از هزار سال تجربه داره ته چاه!
پس برس خدمتشون بوسه بزن دستشونو
نشی دلخور اگه اینجوری کنن شستشونو!
فکر بیلّاخو نکن، بروت نیار، تقیّه کن
خودتو تو جمکران همصدای بقیّه کن

طلبه گفت ولی من با این چیزا خر نمیشم
دستخوش خرافه و جهل مکرر نمیشم
اینارو ما خودمون وارد دستور میکنیم
توی حوزه واسشون سناریو جور میکنیم
جمکران ساخت همین اواخره
خودمون هلش میدادیم که بره
اینا نوندونی ماس، باور و اعتقاد که نیس
مارو که عقیده بر امامت و معاد که نیس
دین و مذهب واسه ما خورد و خوراکه، نون و آب
پیش ما امام حسین، قیمه پلو، چلوکباب
میشه حضرت علی سوسیس و کالباس واسه ما
مکدونالده مثلن حضرت عباس واسه ما
کنتاکی فراید چیکن حضرت زهرارو میگیم
ساندویچ فلافل زینب کبرارو میگیم
پیتزا هم سهم امام جعفر صادق میمونه
ولی افسوس همه شون با قید «سابق» میمونه

دیگه حالا کار این رستورانا کساد شده
پنداری امت ما شعورشون زیاد شده
دیگه پول نذر شهید کربلا هم نمیدن
غذا هیچچی، بابت کوکاکولا هم نمیدن
روی انگشت وسطی حرمت و احترام ماس!
شستشون نذر و حواله به فلان امام ماس!
تا عبا عمامه مون پیدا میشه
سر ابراز محبت وا میشه
تف و فحش و متلک - گاهی هم یه فصل کتک

زار و زار گریه میکردش طلبه
مث ابرای باهار گریه میکردش طلبه
-----------
یاد شاملو و پریاش

 

دوشنبه 25 دي 1396

حماسه دی ۹۶ (نسخه تازه)

%DB%B8%DB%B9%DB%B8%DB%B9%DB%B8.jpg

بگو مرگ بر شیخ و اصحاب او
به فرقش بکوبید اسباب او

ز همبستگی ها توان آیدی
شهامت به پیر و جوان آیدی

درودم بر این ملت هوشیار
خصوصاَ جوانان یک کلیه دار

جوانان رعنای ایرانزمین
به کردار شایسته ی آفرین

جوانان خشمنده ی داغدار
که دیدند قتل هزاران هزار

که دیدند در قعر سلول ها
چه کردند با بندیان، غول ها

که دیدند با خواهران، مادران
چه کردند قوم تجاوزگران

که دیدند دست پدرها تهی ست
بجز وصله در سفره شان هیچ نیست

که دیدند همنوع خود گورخواب
همه چشم دریاچه ی اضطراب

که دیدند در مزبله کودکان
همه آرزوشان کف دست نان

جوانانِ بر استخوان کارد ها
که دیدند دزدی میلیارد ها

جوانان درد و جوانان رنج
جوانان بنشسته بر روی گنج

زنان، دختران بجان آمده
که بودند غمگین و وحشتزده

همه یک صدا در خروش آمدند
چو خون سیاوش بجوش آمدند

برآمد به پیروزی انگشت ها
همه گرز رستم شد آن مشت ها

به همت زن و مرد و پیر و جوان
چو رودی خروشان شدندی روان

فراموش کرده چپ و راست را
یکی کرده آهنگ درخواست را

ز غمناله فریادها ساختند*
به کاخ ستم لرزه انداختند

به یکسو زده ترس را، باک را
به وحشت فکندند ضحاک را

حماسه چنین آفریدند ناب
که اهریمنان را نمانده ست خواب

چنین شد که عمامه ها زرد شد
همی آش سردارها سرد شد

همه پاسداران گردنفراز
به رخ گشته همرنگ با تخم غاز

سر و صورت جیره خوار بسیج
به زردک فراز آمده از هویج

یکی بود سردار پوسترنشین
پراکنده صد پاره شد بر زمین

یکی بود آقای پوسترسرشت
زدودند او را ز دیوار و خشت

هرآنچه ز تصویر و تمثال بود
به روی زمین جمله پامال بود

خیابان همه پاکسازی شدی
چو خوش روزگاران ماضی شدی

درودم بر آن شرزه دخت رشید
که از موی خود روسری برکشید

چو پرچم، سر چوب کردش به دست
که پوشیدنش اختیار من است

ندارم سری در هوای حجاب
نمیترسم از طعنه ی شیخ و شاب

نه پروایم از پاسداران لات
نه بیم از بسیج و نه از منکَرات

بماندی در اوج ستون برقرار
چو تندیسی از غیرت و افتخار

کجا حیرت از کار این دختر است
که او دختر کاوه، اهنگر است

حکومت که دید این بزرگی ز زن
بخود گفت خاکت به سر جا بزن

چنین شد که ضحاک بنشست عقب
مگر خواب بد دید آن نیمه شب

چو دید آنچنان سنبه و زور را
بفرموده شل کرد دستور را

چنین گفت سرتیپ عالیجناب
که بندی نخواهد شدن بدحجاب

ازین پس نه آن ماجرا میکنیم
همه با زنان خوب تا میکنیم

از آنسوی ضحاک نکبت گهر
که پیچیده مار سیه دور سر

به ایوان درآمد پریشیده حال
رخش روشن از پرتو ارتحال!

شکستی خموشی روزان پیش
نشستی و دستی کشیدی به ریش

سخن را دوپهلو چنان داد ورز
که پنهان کند لای آن، ترس و لرز

یکی زد به نعل و یکی زد به میخ
کباب شکایت کشیدی به سیخ

که این اعتراضات و آشوب ها
همی بهر دژمن بود خوب ها

از این پس تلافی چنین میکنیم
گرفتارشان در اوین میکنیم

نه کس را به گفتار او گوش بود
نه آن گربه را ترس از این موش بود

جوانانِ یک کلیه، گفتند ها
تو ای قاتل نوجوانان ما

تو ای خون این خلق نوشابه ات
تو ای روح ابلیس همخوابه ات

تو ای رهبر پست کهریزکی
که سهراب را کشته ای، طفلکی

تو ای غرق خون کرده روی ندا
تو ای کشته بسیار، بی سر صدا

تو ای برده از سفره ها نان ما
تو ای واژگون کرده ایران ما

توی ای کرده صادر دلار و طلا
به سویس و سوریه و کربلا

توی ای آلت دست پوتین شده
تو ای اسب بی.بی.سی ات، زین شده

بمان تا ببینی، ته ماجرا
جواب جوانان ملی گرا

که دارد ادامه تکاپوی ما
ولو گر بیفتی به زانوی ما
------------------
* تپیدن های دلها ناله شد آهسته آهسته
رساتر گر شود این ناله ها، فریاد میگردد. - فرخی یزدی

 

يكشنبه 24 دي 1396

حماسه جوانان

درودم بر این ملت هوشیار
خصوصاَ جوانان یک کلیه دار

جوانان رعنای ایرانزمین
به کردار شایسته ی آفرین

جوانان خشمنده ی داغدار
که دیدند قتل هزاران هزار

که دیدند در قعر سلول ها
چه کردند با بندیان، غول ها

که دیدند با خواهران، مادران
چه کردند قوم تجاوزگران

که دیدند دست پدرها تهی ست
بجز وصله در سفره شان هیچ نیست

جوانانِ بر استخوان کارد ها
که دیدند دزدی میلیارد ها

جوانان درد و جوانان رنج
جوانان بنشسته بر روی گنج

زنان، دختران بجان آمده
که بودند غمگین و وحشتزده

همه یک صدا در خروش آمدند
چو خون سیاوش بجوش آمدند

برآمد به پیروزی انگشت ها
همه گرز رستم شد آن مشت ها

ز غمناله فریادها ساختند
به کاخ ستم لرزه انداختند

به یکسو زده ترس را، باک را
به وحشت فکندند ضحاک را

حماسه چنین آفریدند ناب
که اهریمنان را نمانده ست خواب

درودم بر آن شرزه دخت رشید
که از موی خود روسری برکشید

چو پرچم، سر چوب کردش به دست
که پوشیدنش اختیار من است

نه پروایم از پاسداران لات
نه بیم از بسیج و نه از منکَرات

چنین شد که عمامه ها زرد شد
همی آش سردارها سرد شد

چنین گفت سرتیپ عالیجناب
که بندی نخواهد شدن بدحجاب*

از آنسوی ضحاک نکبت گهر
که پیچیده مار سیه دور سر

شکستی خموشی روزان پیش
نشستی و دستی کشیدی به ریش

سخن را دوپهلو چنان داد ورز
که پنهان کند لای آن، ترس و لرز

یکی زد به نعل و یکی زد به میخ
کباب شکایت کشیدی به سیخ

که این اعتراضات و آشوب ها
همی بهر دژمن بود خوب ها!

از این پس تلافی چنین میکنیم
گرفتارشان در اوین میکنیم

نه کس را به گفتار او گوش بود
نه آن گربه را ترس از این موش بود

جوانانِ یک کلیه، گفتند ها
تو ای قاتل نوجوانان ما

تو ای خون این خلق نوشابه ات
تو ای روح ابلیس همخوابه ات

تو ای رهبر پست کهریزکی
که سهراب را کشته ای، طفلکی

تو ای غرق خون کرده روی ندا
تو ای کشته بسیار، بی سر صدا

تو ای برده از سفره ها نان ما
تو ای واژگون کرده ایران ما

توی ای کرده صادر دلار و طلا
به سویس و سوریه و کربلا

توی ای آلت دست پوتین شده
تو ای اسب بی.بی.سی ات، زین شده

بمان تا ببینی، ته ماجرا
جواب جوانان ملی گرا
----------------
*رئیس پلیس تهران: بدحجاب‌ها دیگر بازداشت نمی‌شوند. بی بی سی.۹دی.۹۶

 

سه شنبه 19 دي 1396

ویدیوی تازه

https://www.youtube.com/watch?time_continue=187&v=LmeEqNQxGkg

بَه. دو تا کامنت فحشی زیرش بم داده ن، آدم حظ میکنه .... خواستم اینجا نقلشون کنم، گفتم فوتینا، بذار اقلن خودتون یک کلیکی کرده باشین. (مشغولذمّه یین ویدیو را نگاهی نکنین، فقط فحشهارو بخونین. نامردیه. تازه دلیل فحشهارو هم پیدا نمیکنین اگه اولهاشو نبینین)

 

چهارشنبه 26 مهر 1396

نوعی پاسدار

پاسدار است و اگر پولش دهی
نوکرت، خدمتگزارت میشود

هرکجا کار خلافی میکنی
از دل و جان پاسدارت میشود

ویسکی و کنیاک بهرت آورد
ساقی بزم و قمارت میشود

کم کمک با او اگر قاطی شوی
نم نمک خانم بیارت میشود

این زمان جدّیت کارش ببین
چند سال بعد سردارش ببین

 

چهارشنبه 19 مهر 1396

نامه نویس است پدرسوخته
با انگلیس است پدرسوخته
کس نتواند بخورد تخم او
بِنتِ رئیس است پدرسوخته

 

جمعه 14 مهر 1396

شعر مقام معظم رهبری برای دختر شطرنجباز

CE49C5HJ00NV0005.jpgدُرسا درخشانی، ۱۹ ساله، قهرمان شطرنج ایران حاضر نشد این گیسوان زیبا را به لچک بکشد. پس پیش از آنکه آقای اعلم الهدا لایحه ی اعدام او را به تصویب لاریجانی، رئیس مجلس اسلامی برساند، دُرساخانم به فدراسیون شطرنج آمریکای دُرساخوار پیوست و عضو تیم شطرنج دانشگاه سنت لوئیز شد.
آمریکایی ها با استقبال ازاین نابغه ی جوان و زیبا، او را روی سرشان گذاشتند. خانم درخشانی میخواهد دنداپزشک شود.
مقام معظم رهبری - که از قدیم طبع شعر داشته - این قطعه را خطاب به او سروده است:
--------------
برای دختر شطرنجباز
--------------
باختی ای دختر شطرنجباز
گرچه شطرنج تو محشر بوده است

نیست ما را مشکلی با مغز تو
مشکل تو مشکل سر بوده است

بی لچک شطرنج میباشد حرام
چونکه دستور پیمبر بوده است

با چنین کار تو خواهر شد به باد
آبروی هرچه خواهر بوده است

تو نمیدانی مگر خون شهید
ناظر نهی یِ ز منکَر بوده است

تو نمیدانی مگر این لیگ در
چارچوب کاپ رهبر بوده است

خاصه انکه روح مرحول امام
در سمی فینال داور بوده است

بی حجابی نیست تنها جرم تو
بلکه از آن نیز بدتر بوده است

هشت تا* سرباز نامحرم ترا
روی صفحه در برابر بوده است

از حراست هم خبر دادند که
اسب شطرنج شما نر بوده است

دست مالیده یکی از خواهران
گفته فیلت هم مذکر بوده است

اولش پنداشته خرطوم اوست
بعد دیده چیز دیگر بوده است

شوی او هم شب زده او را کتک
چونکه غیرتمند شوهر بوده است

این فجایع جملگی زیر سر
تو یکی یکدانه دختر بوده است

پس نپنداری که در امر قضا
قاضی شرع نبی خر بوده است

بر اساس ماده های منکرات
میشوی اخراج، ما هم کیش و مات!

سیدعلی خامنه ای، دامت برکاته (م.م.ر)
------------------
* هشت سرباز خودش محرم حساب شده اند.

 

دوشنبه 10 مهر 1396

مثنوی اتصال عمامه

دید آن همسایه روی یوتیوب
یک کلیپ خوب زان آخوند خوب!

روز بعد او را در آن مسجد بدید
تلخ شد راه ملامت برگزید

گفت در حین عمل با آن جوان
ظلم بر عمامه کردی ای فلان

در تکاپو، سر ز پا نشناختی
زیر زانوی خودت انداختی

من که دیدم، بر تو دارم انتقاد
حرمت عمامه را دادی به باد

گفت آقا: راست میگویی ببم
چون نمیدانی مراد و مطلبم

جای عمامه بلی، روی سر است
زیر زانو گر نباشد بهتر است!

لیک من در حالت جنب و تکان
بودم عاجز از نگهداری آن

لرزه وقتی که فتد بر پیکرم
لاجرم عمامه افتد از سرم

گر شود عمامه ام از تن جدا
دور میافتم ز آل مصطفا

گر نباشد برقرار این اتصال
بی انرژی میشوم، افسرده حال

بر مهندس های برقی روشن است
کاین مثال اتصال آهن است

پس به پایین کردم آن را منتقل
تا شوم از راه زانو متصل

اتصال ما به نیروگاه شرع
اصل مطلب هست و باقی جمله فرع

خاصّه در حالت سکس و لواط
خود نخواهم قطع گردد ارتباط

وصل اگر باشی به بیت طاهرین
قل هوالله ایاک نستعین!

اتصالی بی نیاز کابل و سیم
اهدناَ ما را صراط المستقیم

بهر هر کاری دهد ما را جواز
از قوانین بی خیال و بی نیاز

هست این عمامه در حکم فیوز
میکند وصلت به مرکز شام و روز

تازه، یار آخر سکس است این
بهترین نوع کلینکس است این

مالمش بر چیز خود، کون پسر
میگذارم باز آن را روی سر
-----------
هادی ۱۰ مهر - ۲ اکتبر

 

ویزایی

خاک عالم به سرت ویزایی
ای بسوزد جگرت ویزایی
مادرم مُرد و ندیدم او را
تف به گور پدرت ویزایی
------
لندن - مهر ۹۶

 

پنجشنبه 6 مهر 1396

ای بابا

دختر انگلیسی زیبا
سه جوان دید توی مهمانی

از کجایید؟ اصغری فوری
گفت: مادرید! یُو سُوی اسپانی!

احمدی گفت: می ایتالینو
هاف رُم، هاف نیز میلانی!

سومی یک جوان افغان بود
طفلکی گفت: آی ام ایرانی!

 

کفش صورتی

کفش صورتی
از زبان آزیتای کوچولو:
----------------
در کارخانه ای که پدر کار میکند
جای حقوق، کارگران را کتک زدند
خارج ز وقت هم پدرم کار کرده بود
حق اضافه کار، اضافه دو چک زدند!

بابا! بدون ناله بیا پیش دخترت
من باز بی خیال شدم رخت و کفش را
خواهم نه دامن گلی و کفش صورتی
نه آن رخ تکیده ی سرخ و بنفش را!

بابا! به کارخانه نکن صحبت از حقوق
مادر نشسته و نگران چشم بر در است
از بهر پانسمان تو آماده ایم ما
اما کتک نخورده بیایی که بهتر است!
------------
هادی - ۵ مهر ۱۳۹۶- ۲۷ سپتامبر

 

پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

مسلمان مرده

مسلمان مرده

ندانم این مسلمان مرده، مقتول است یا قاتل
کجا بوده؟ به محبس؟ یا زیارت؟ جبهه؟ یا منزل؟

سرش را من بریدم یا رییس جمهور آمریکا؟
کلاهش در حلب افتاده یا بغداد یا موصل؟

اگر گویند بمب شیمیایی کشته است او را
اساس انفجارش گاز مذهب بوده یا خردل

ندانم کار سوریه ست یا روسیه قتل او
گمانم از دو جانب خورده باشد، خارج و داخل

اگر گوینده ی اخبار سی.ان.ان خبر دارد
چرا آمار ناقص داد با آرایش کامل

گمان خودکشی؟ هان؟ انتحاری بوده یا عاصی؟
!کسی را هم بله؟ یا نه، خودش را کشته بی حاصل

خودش یعنی سر خود را بریده؟ میشود آیا؟
بدون آینه این کار خیلی میشود مشکل

مدافع یا مزاحم؟ شیعه یا سنی؟ عرب؟ افغان؟
هویت با جسد گم شد، میان خون، میان گل

چه فرقی میکند اما، که بوده از جهانسوم
چه درکی میکند این را الن دیویدسون* جاهل

نشد جغرافیا هرگز ملاک داوری، ابله
که همشهری ست در اینجا بلر با برتراند راسل

زمان پوشیده از وحشت، زمین پوشیده از کشته
در این سونامی خونین نه دریا امن و نه ساحل

زمین گلف اما سبز خوشرنگیست، به به به
ببین توپ سفیدش را، گهی سر میخورد، گه قل

«کجا دانند حال ما سبکساران ساحلها»
«شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل»

ابی** جان یاری ام ده تا به پایان آید این چامه
تو و بی مرزی دانش، من و این طبع ناقابل
---------------------------
* همسایه روبروئی ما در لندن
** دکتر ابراهیم هرندی که دوست میدارد ابی باشد و در چند مورد این سروده نظر کارشناسی داده ست
---------------------------
بیست و چهار فروردین - سیزده آوریل دوهزار و هفده

 

شنبه 26 فروردين 1396

شعار انتخاباتی اصغرآقای ما

election.jpg

 

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:

شعار انتخاباتی «اصغرآقا»ی ما:
-------------------
چهار قاتل، سه آدمکش، دو جانی
یکی را برگزین گر میتوانی

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی