بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


جمعه 24 دي 1395

دوشنبه 20 دي 1395

امید و انتظار

امید و انتظار
======
گفتم چه نشسته ای کز این پس
الله بدون اکبر آید!
گفتا که به یک ورش، ولیکن
اُمّید که دوره اش سرآید
طوری بشود که تخم هایم
از لنگه به لنگه گی درآید!
۱۹ دی - ۸ ژانویه

 

چهارشنبه 15 دي 1395

انشای منظوم طفل معصوم

انشای منظوم طفل معصوم
---------------
عاقبت من هم به حزب الله یاری میکنم
خویش را در راه اسلام انتحاری میکنم

از همینجا میکنم پرواز تا ناف بهشت
در فرودگاه از ملائک خواستگاری میکنم

بعد طبق گفته ی آموزگار مکتبی
ده دقیقه ده دقیقه صیغه جاری میکنم

صبح جمعه تخم طاووس بهشتی میخورم
ظهر شنبه میل آبگوشت قناری میکنم

هرچه قدّیس است و پیغمبر صداشان میزنم
با موبایلم فکر عکس یادگاری میکنم

با جوک سکسی حسابی شمع مجلس میشوم
گرچه مریم را از این مجلس فراری میکنم

گر شبی پیشم بماند، با شگردی آشنا)
(راحتش از اضطراب بارداری میکنم

چون حرام این جهانی هست در آنجا حلال
خوشدلی را جانشین سوگواری میکنم

تخته نردی میزنم یک دست و جبرائیل را
با دو تا سگمارس غرق شرمساری میکنم

چند تا قرص از متادون های زین العابدین
نصف شب میدزدم و رفع خماری میکنم
***
نمره ی من بیست شد در درس تعلیمات دین
چونکه ماهانه به دین خدمتگزاری میکنم

میزنم هم سینه هم زنجیر در ماه عزا
ماه روزه امتناع از روزه خواری میکنم

میدهم روحیّه آدم های کارتن خواب را
جنگ با هر شکلی از سرمایه داری میکنم

گورخوابان را کنم تشویق در اعماق گور
کم کمک از بهر آنها فکر قاری میکنم

با همین علمی که توی مدرسه آموختم
فعلن از اسلام نابم پاسداری میکنم

بود اگر آقامعلم جزو ضدانقلاب
قصد بر لو دادنش تا برکناری میکنم

بهر یک پست مناسب مثل قاضی-بازجو
توی زندان های کشور، پافشاری میکنم

بار دانش دارم و شغلی اگر پیدا نشد
در مدارس میروم آموزگاری میکنم
--------------------
#هادی_خرسندی
@HadigramHadigram

 

اسکار برای اصغر فرهادی

Farhadiw.jpg

 

چهارشنبه 24 آذر 1395

مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی


مثنوی شیخ و ایمان بادآورده، هادی خرسندی

http://news.gooya.com/politics/archives/2016/12/221325.php#more

 

سه شنبه 16 آذر 1395

کونی کیست؟

کونی کیست؟
----------
(با پوزش از این راحت نویسی. راستش مکانیزم این نوشته، لاپوشانی برنمیدارد. بحث محوری ما همین است. می بخشایید)
--------------
-- رفت پیش پیرمردی، پسرک، که: پدرجان شنیده ام فلانکس کونی است!
-- پیر گفت: تو هم انگار کار و زندگی را رها کرده ای که پشت سر مردم حرف دربیاری.
-- پسر گفت: والله بالله سند دارم، مدرک دارم، عکس دارم!
-- پیر گفت: اصلن این یک مقوله ی اخلاقی شرفی است و به راحتی نمیشود هرکسی را کونی دانست. چهار مورد دارد.
- اول: اگر کسی خوشش میآید از این کار و آزارش به دیگری نمیرسد، این مباح است و خودش میداند و کون خودش.
-- دوم: اگر بیمار است و اسیر نوعی ناراحتی است که، بر مریض حَرَجی نیست، یعنی نمی باید بر او سخت گرفت و خوب است آزادش گذاشت.
--- سوم: اگر برای کسب درآمد چنین میکند که تن فروشی، قدیمیترین شغل دنیاست و در بسیاری کشورها قانونی است و حدیث پیغمبر اسلام است که الکاسب حبیب الله. کاسب دوست خداست.
---- چهارم: اگر طبع جسم و جانش چنین است و همجنسگراست که این وضعی مادرزاد است و احترامش بر انسان ها واجب است. در کشورهایی که دمکراسی رنگی دارد و تمدنی پا گرفته، حق شهروندی و حقوق بشری زنان و مردان گی و لزبین محفوظ است و چه بسیارند بزرگان علم و ادب و هنر که چنین اند. پس به هیچکدام از اینها نمیشود گفت کونی.
-- پسرک پرسید: پس کونی به که میگویند؟
-- پیر گفت: آهان! .... گفتم که، این قضیه، اخلاقی رفتاری است. کونی به کسی میگویند که کار و زندگی خود را رها میکند و می نشیند برای مردم حرف درمیآورد!
----------------
این حکایت آموزنده به درستی در همینجا تمام است، مگر اینکه پسرک به پیرمرد رودست بزند و برگردد بگوید: ولی من کار و زندگیم را رها نکرده ام، بلکه کارم همین است و زندگیم همین. کسبم حلال، وجهم ریال!

 

دوشنبه 10 آبان 1395

آخرین قاری نامه ی من و دیگر هیچ!

آخرین قاری نامه ی من و دیگر هیچ!
--------------------
در برین بچه ها، قاریه
در نرین صیغه تون جاریه

این ازون قاریاس بچه ها
قُل اَعوذای اون کاریه

قُل اَعوذَم اگر رد کنی
قُل هواللهِ ش اجباریه

لَم یَلِد یولَدِش واقعاَ
مایه ی گریه و زاریه

بهترین بخش قرآن او
سوره ی کودک آزاریه

***
آفرین ها بر اون والدین
مخلصان علی و حسین

بچه را جای علم کسب هنر
میدنش دست این نره خر

چونکه درس پیانو بده
عشق و انگیزه ی نو بده

تار مَذمومه، تَنبور هم
تنبک و عود و سنتور هم

گر زنی دست خود بر سه-تار
مادرت میشود غصه دار

توی نی گر رود نای تو
میشود چپه بابای تو

گر ویالن بگیری به دست
دائی ات میشود ورشکست

یعنی چی دینگ و دینگ تق و تق
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

داره موسیقی اصلاَ ضرر
درس قرآن بخون کره خر

هر کی دنبال نقاشیه
فکر فحشا و عیاشه

هرکی حرف از هنر میزنه
زیر ماشین بره آی ننه

پس برو ذکر قرآن بخون
زر نزن راه بیفت حیف نون

درس قرآنِ خیلی مفید
خدمتت میده آقا سعید

خوب باید قرائت کنی
هرچی میگه اطاعت کنی

دوست شو با سعید عزیز
مرد وسواسی ترتمیز

گر به حمام رفتی باهاش
غافل از مشت و مالش نباش

اون تورو شستشو میکنه
یک کمی پشت و رو میکنه

تو تشکر کن از لطف حق
«خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ»

چشم هاتو ببند یکسره
آب صابون تو چشمت نره
=============

 

شنبه 24 مهر 1395

تغزّلی در محرم

تغزّلی در محرم
-------------
محرم آمد و من مرد سینه زن یارا
درآر سینه ات از چاک پیرهن یارا

بیا که تشنه لبم، چند بوسه نذرم کن
بجنب تا که نیفتاده از دهن یارا

شهید عشق توام، کربلای من اینجاست
بده خلاصیم از شمر قلتشن یارا

نه صیغه ای و نه عقدی، بیا همینجوری.
زنا خوش است به قرآن انجمن* یارا

چه باک اگر به جهنم روم به کیفر عشق
که صد بهشت ترا هست در بدن یارا

بیا و یک تنه کام مرا بده امشب
که من گذشته ام از حق پنج تن یارا

بیا که ضامن آهوی چشم تو گوید
که صید چشم تو شد آهوی ختن یارا

بیا که قاسم داماد غبطه خواهد خورد
شبی اگر که تو باشی عروس من یارا

مرا اشعّه ی گیسوی تو کند تحریک
دقیق آمده کشف ابوالحسن یارا

حذر ز قیمه ی تبلیغ مسلمین، امسال،
که میرود ز تورنتو الی وین یارا

بگو به حرمله پیتزا بیاورد دم در
که جم نمیخورم از جای خویشتن یارا

نگو که پپسی و کوکا نمیخورم امشب
بخور به نیت اجرای نذر من یارا

نظر به گنبد و گلدسته کردم و گفتم
عجب مکمل خویشند مرد و زن یارا

به زیر گنبد دوار مسجد عشاق
سخن ز سکس بگو، بهترین سخن یارا

بیا به شعر اروتیک مذهبی رو کن
کنون که عشق حرام است در وطن یارا
----------------------------------
*قرآن انجمن خوشنویسان.

 

جمعه 2 مهر 1395

بار دیگر: بکارت

بار دیگر: بکارت
----------
این فیسبوک داره منو از تنبلی درمیاره. از پنج سال پیشم شاهکار رو میکنه. البته دمش گرم، من که خودم یادم نیست شاهکارام! ها ها ها. ...
شوخی میکنم اما گذشته از شوخی، شر کردن، به اشتراک گذاشتن و دست به دست کردن این منظومه ی غیرسیاسی و ضد ارتجاع، کمکی شاید باشد به حال دنیا، به حال جامعه و به حال زن و به حال میلیون ها دختران و خواهران ما در آن وطن، که هر سال کار عده ای شان به خودکشی میکشد. من در حد خودم کار کوچکی کرده ام، شما با پراکندن آن، کار بزرگی میکنید.
این شاید اول بار باشد که اینطور جدی شئر میخواهم و همت و غیرت جمعی میطلبم، تا پدیده ای مجازی بازتابی حقیقی داشته باشد.
فیسبوک لینک گویا را داده، اما من با اندکی وررفتن، آخرین شکلش را اینجا میذارم، توی تلگرام هم تبرکش میکنم!
-----------------
بکارت با تجديد نظر کامل!
هادی خرسندی
از دو سال پيش که مثنوی «بکارت» را شتابزده در «اصغرآقاداتکام» منتشر کردم، اين افسوص همراه من بود که چرا چند بيت کم دارد. (با صاد نوشتم؛ چون داشتم حرص هم ميخوردم!) اما وقتی منتشر ميکنی و از دستت درميرود نميتوانی همه‌ی کپی‌برداران را خبردار کنی که ده بيست بيت اضافه کرده‌ای. اينجا اکنون با بُردی که «گويا» دارد، فرصتی مناسب و بلکه مغتنم است که نسخه‌ی احتمالاً نهائی را ثبت کنم و روی سايت مربوطه هم پياده کنم و ديگر از دست خودم حرص نخورم.
"امام جمعه اصفهان گفت: ۷۴ درصد دختران ايرانی باکره به خانه بخت نمی روند"
" امام جمعه اصفهان گفته است ۷۴درصد دختران ما باکره نيستند! پيام آور از ايشان می‌پرسد: شما اين آمار را از کجا آورديد؟ آمار مربوط به اصفهان است و يا کل کشور؟ امام جمعه می‌فرمايد: من با اين وضع فساد و فحشا حدسی گفتم، البته آقايانی هم که اطلاع دارند و نزد من می‌آيند تائيد کرده اند......" - سايت اينترنتی «پيک نت»
بکارت
-----
الا ای شيخ جويای بکارت
به لای پای دخترها چه کارت؟
تو فرمودی بکارت ها که پاره-‌ست
دقيقاً درصدش هفتاد و چارست
ببينم از کجا آوردی آمار؟
ز جمع آشنايان يا ز اغيار؟
شمارش را به ديگر کس سپردی
و يا خود رفتی از داخل شمردی؟!
بله؟ از روی حدس است و گمانه؟
عجب حدسی! دقيق و ماهرانه
اگر حدس و اگر آن را شنفتی
چرا زان بيست و شش درصد نگفتی؟
نگفتی بيست و شش درصد بکارت
نشان باشد ز انواع اسارت
گروهی باکره، از سکس دورند
کزين بابت گرفتار غرورند
به خود چسبانده برچسب نجابت
نکرده تير بر آنها اصابت
هماره صورتی پر جوش دارند
روانی خسته و خاموش دارند
بزعم خود نجيب و ترتميزند
به هر صورت برای ما عزيزند
گروهی ترس خورده، صاف و ساده
اسير انجماد خانواده
برادر غيرتیٰ و آبرودار!
پدر هم محترم! در کوچه بازار
اگر دختر رود از راه ناجور!
جوابش گاه چاقو هست و ساطور
گروهی پای بند دين و مذهب
به شدت باکره ، اما معذب!
چنان ترسند از اعماق دوزخ
که سکس و کامجوئی پيششان اَخ
***
امامِ جمعه‌آ! انصاف داری؟
کلامی غير حدس و لاف داری؟
شما که دختری را سن نه سال
به شوهر ميدهی راضی و خوشحال
چرا خواهی اگر شوهر نکرده
شود چل ساله ، سالم مانده پرده؟
بيا و دست بردار از حقارت
نچسب ای شيخ نادان بر بکارت
بکارت مال دوران های دور است
به زن های جوان تحميل زور است
بکارت نيست معيار نجابت
نجابت را چه بشناسد جنابت!
نجابت، شيخ نادان، پرده ای نيست
به اينکه داده‌ای يا کرده‌ای نيست
نجابت چيست؟ حق کس نخوردن
بکارت چيست؟ مال کس نبردن
نه بين مردمان اخلاق و عصمت
به ميزان بکارت گشته قسمت
فريب مردمان، ضد عفاف است
نه آن کاری که در زير لحاف است
که هر آميزشی قبل از عروسی
بود يک مطلب خيلی خصوصی
مبر سر را درون بستر خلق
که بينی گوزشان را تا ته حلق
خودت شام زفاف ای شيخ بد ذات
بکارت داشتی ارواح بابات؟
(کنار حجت الاسلام فاکر
چگونه ميتوانی بود باکر؟!)
برای تو کسی پرونده هم ساخت
و يا بر پشت و پيشت کنتور انداخت؟
در ِ کون ِ شما کنتور اگر بود
سر يکهفته کنتور هم دمر بود
اگر يک روز باشی توی حوزه
بواسير تو ميچسبد به لوزه
تو هم حالا به اين حد از جسارت
ز دخترها طلب داری بکارت؟
چه ميفهمی تو قانون طبيعت
که ميآئی ز مادون طبيعت
چه دخترهای نوزادی که گه گاه
ندارند اين بکارت را به همراه
به آنها چون خدا پرده نداده
شوند البته که بی پرده زاده
ترا گر اعتراضی هست حالا
بگو با حضرت باريتعالی
که ای پروردگار پاک عالم
چرا پرده ندادی خاک عالم!
امام ِ جمعه آ! بر خويش رحمی
بکن کاری که يک قدری بفهمی!
بدن ها فرق دارد با بدن ها
خصوصاً مال دخترها و زن ها
همه يک شکل و جور و قالبی نيست
نمی فهمی؟ زن است اين، طالبی نيست
يکی را پرده باشد نازک و ُترد
شود زائل اگر يک ضربه ای خورد
يکی را پرده کشدار و غشائی است
مثال شخص آقا ارتجاعی است
که تا وقتی که آن بانو نزايد
از آن يک قطره هم خون در نيايد
يکی هنگام ورزش داده از دست
يکی تا آخرش همراه او هست
تو آمار از کجا کردی فراهم
بيا يکخرده آگه کن مرا هم
من اينها را که گفتم مستند بود
قوانين ازل بود و ابد بود
ندارد حرف من ردخُور ز قرصی
ولی تو بايد از دکتر بپرسی
که او بی پرده‌تر از پرده گويد
برايت واضح و گسترده گويد
***
امام ِ جمعه‌آ، يک چيز ديگر
نميدانی، نميفهمی، مکرر!
نميدانی کلک هم ميتوان زد
دولک را بر الک هم ميتوان زد
طرف گر حفظ کرده پرده‌اش را
بسا که خرد کرده نرده‌اش را
اگر وارد شدن از درٰ، حرامست
يقين راه حلال از پشت‌بامست
ز بيزينس هم اينجا غافلی تو
که نا آگه ز حل مشکلی تو
اگر شد پرده ای هرگونه پاره
تجارت، کرده پيدا راه چاره
بدوزد پرده را نرس و پرستار
"خدايا زين معما پرده بردار"
(بکارت را ز مريم بايد آموخت
که بعد از زايمان هم ميتوان دوخت)
اگر داری دلارش يا ريالش
بزن آن را بخیّه، بی خيالش!
تجارت، ميکند حفظ بکارت
بود ناموس‌ها دست تجارت
ز چین هم آمده با جنس بهتر
درونش اندکی خون کبوتر
چو ميخواهد بکارت شاه‌داماد
بخر آن را برايش نرخِ آزاد
اگر دارای ناموس است از اين راه
به بی ناموسی‌اش صد بارک الله
***
نميگويم که هرج و مرج خوبست
و يا بی بند و باری مطّه-لوب است!
ولی آقا پسر يا شاه داماد
نموده باغ ها را قبلاً آباد
چه حالی کرده با زن های بيوه
به هر باغی که رفته خورده ميوه
تنی اينسوی و آنسو تاب داده
"مزارع" را يکايک آب داده
بسا با دختران نزديک گشته
روابط مثل نخ باريک گشته
پس از کلی که لذت ها چشيده
کنون آقاپسر بيرون کشيده!
بيفتاده به فکر خانواده
زنی خواهد نجيب و صاف و ساده
يکی دختر که چشم و گوش بسته‌ست
نديده مرد در کنجی نشسته‌ست
نرفته باشد از خانه به بيرون
نديده باشد او را مهر گردون
لبش از طعم بوسه بی خبر باد
تنش از هرچه لذت برحذر باد
به عزلت بوده عمری کنج خانه
شمرده سال ها را دانه دانه
که اين آقا بيايد بهر غارت
که بردارد از او مهر بکارت!
**
امام ِ جمعه آ! قدری حيا کن
دکان ديگری اين جمعه وا کن
نگو از آنچه سررشته نداری
نرو دنبال نطق ابتکاری
مناسبتر بکن دائر دکان را
که بشناسی همه اجناس آن را
فوراگزامپل دکان بول و غايط
بگو آنقدر تا جانت درآيد
------------------
۲ بهمن – ۲۲ ژانويه ۲۰۰۶ – (۲۳فروردين – ۱۲ آوريل ۲۰۰۹)
www.asgharagha.com

 

سه شنبه 16 شهريور 1395

عاشقان را بگذارید ....

عاشقان را بگذارید ....
---------------
عاشقان را بگذارید که باهم باشند
به ائمه بسپارید که آدم باشند

عاشقان را بگذارید که بی عقد و نکاح
بهم آمیخته و درهم و برهم باشند

عاشقان را بگذارید بچسبند بهم
دو به دو راهی اعماق جهنم باشند

عاشقان را بگذارید که یک بعد از ظهر
پی احقاق همان حق مسلم باشند

عاشقان را بگذارید که در جبهه ی عشق
لزج و لخت و پتی، خط مقدم باشند

عاشقان را بگذارید که مشغول شوند
بی خیال رمضان یا که محرّم باشند

عاشقان را بگذارید که دزدی دزدی
چند ساعت بری از غصه و ماتم باشند

پسران از طرفی یوسف نجار شوند
دختران از طرفی حضرت مریم باشند

عاشقان را بگذارید به یک آی لاو یو
صیغه ی عشق بخوانند که محرم باشند

عاشقان را بگذارید حماسی بشوند
تالی سکسی تهمینه و رستم باشند

عاشقان را بگذارید که آزادی را
هوس انگیزترین بیرق و پرچم باشند

عاشقان را بگذارید که بی سرخر شرع
نفسی تازه کنند و خوش و خرم باشند

به ائمه بسپارید که در مکتب عشق
پی آزار جوانان وطن کم باشند

عشق اگر لطمه زند مذهبشان را، باید
علما در پی یک مذهب محکم باشند
--------------------
۱۶ شهریور ۹۵ - ۶ سپتامبر

 

در استقبال از عید قربان

در استقبال از عید قربان
---------------
به آخوندی که پیشنهاد کرد عید قربان جانشین عید نوروز شود.
------------------
به جای عید نوروز، عید قربان!
همین امسال اجرائی کن آن را

بکُش یک گوسفند و احتراماَ
خبر کن حضرت صاحبزمان را

بپیچان روده را دور سر خویش
بکن تقلید، شیخ روضه خوان را

دکور کن در میان هفت-سین ات
به جای سبزه، سیراب شیردان را

به گلدان، جای سنبل، پاچه بگذار
ز بویش تازه کن اعماق جان را

به جای نُقل، وقت سالتحویل
بکن با پِشکِلی، شیرین دهان را

به جای تخم مرغِ رنگی آنوقت
بفرما رنگ کن این دنبلان را
------------------

 

چهارشنبه 10 شهريور 1395

سلف سرویس خرسندی

سلف سرویس خرسندی
-------------
تا که ارباب خود، غلام خودم
راضی از رتبه و مقام خودم

رعیت پادشاه خویشتنم
گشته دعوت به بارعام خودم

فارغم از حدیث دانه و دام
کفتر جلد پشت بام خودم

دین و مذهب نمیکنم باور
پایبندم به احترام خودم

گور بابای اول آخرشان
من خودم حضرت و امام خودم

من خدایم بدون پیغمبر
که خودم میبرم پیام خودم

گو نخواند کسی سرودم را
من خودم عاشق کلام خودم

به پسند کسان ندارم کار
نکشم دست از مرام خودم

هرکجا صحبت دموکراسی ست
میدوم بهر ثبت نام خودم

السلام و علیک یا هادی
زنده زنده شهید آزادی!
----------------
هشتم شهریور ۹۵

 

سه شنبه 2 شهريور 1395

«تو امشب میروی راه!»

«تو امشب میروی راه!»
--------------

غروب جمعه ای رفتم به مسجد
فضولی چیره گردیده به اکراه

نشستم کنجی و با کنجکاوی
نظر کردم به هر سو خواه ناخواه

امامِ جمعه شان آمد سراغم
لب خیس اش پر از الله الله

به روی شانه ی من دست بگذاشت
کشید آن دست را سمت کمرگاه

نگاهی سوی سقف و آسمان کرد
سپس گفتا: «تو امشب میروی راه!»

به او گفتم که سالم هست پایم
نه افلیجم، نه دارم درد جانکاه

نشد قانع، دوباره چون پیمبر
به حرف آمد: «تو امشب میروی راه!»

که دیگر در دلم گفتم «ولم کن»
به سوی کفش ـکن جستم بناگاه

گرفتم کفش و همچون تیر آرش
زدم بیرون از آن دالان و درگاه

دریغا که ندیدم در خیابان
فولکسم را سر جای خودش .... آه!

به گوشم همچنان میآمد از دور
همان فرمان: «تو امشب میروی راه!»

-----------------------
اول شهریور ۹۵ - ۲۲ اوت

 

يكشنبه 17 مرداد 1395

عکس ها سخن میگویند

%DB%B2%DA%A9%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D9%85%DB%8C.jpg

 

چهارشنبه 13 مرداد 1395

جمعه 11 تير 1395

تفاوت دو سردار

تفاوت دو سردار
---------
یکنفر پرسید از آقای رهبر «ای بزرگ
در چنین جنگل چه فرقی هست بین گرگ و گرگ؟

از چه آن سردار را از جای خود برداشتید؟
از چه این سردار را در جای او بگذاشتید؟»

گفت «استاندارد ما گستاخی و هتاکی است
مایه ی پیروزی ما فرزی و چالاکی است

آن یکی کُند است و سنگین است و تُرمُز میکند
این یکی بهتر به زندانی تجاوز میکند»

%D8%AA%D8%AC%D8%A7%D9%88%D8%B2.jpg

 

دوشنبه 31 خرداد 1395

شوهرننه ها


شوهر ننه‌ها

=================
پوتین و اولاند و کامرون یا اوبامایید
القاعده و داعش خوش تیپ شمایید

در ظاهر اگر با کت و شلوار و کراوات
در باطن خود صاحب عمامه عبایید

فرصت طلبانید به مشروطه رسیده
پس مجری قانون اساسی ریایید

وصل است به ماتحت شمایان سر لوله
تا نفت در آن میرود اسلامگرایید

در حلقه ی صد جور بادیگارد و محافظ
در امن و امانید و ز مخلوق جدایید

چون حادثه ای رخ دهد و خلق بمیرند
اظهار تأسف کن از این حادثه هایید

آی ام ساری، آی ام ساری، آی ام ساری، آی ام
غارتگر هر میکروفن و هر کمرایید

با لعنت و نفرین و الهی که بمیرن
پوشنده ی بیعرضه گی و خبط و خطایید

پر غصه ترین ناطق اینترنت و تی.وی
پر کارترین ظالم مظلوم-نمایید

گه مثل مسیح اید به صلابه کشیده
گه مثل شهیدید که در کرب و بلایید

یا در چمن گلف به دنبال حریفید
یا در جلسه چانه زنان با شرکایید

یک لحظه اگر دیر شود قهوه ی معهود
تلخید و خمارید و گرفتار عزایید

هستید چو شوهر ننه ی ما، سر مسند
وقت طلب رأی پسرخاله ی مایید

این موقع شب خسته ام و دلخور و غمگین
!مسئول شمایید و شمایید و شمایید


 

دوشنبه 17 خرداد 1395

غزل عنکبوت


غزل عنکبوت

----------
«مَثَلُ الّذینَ اتَّخَذُوا مِن دونِ اللهِ أَولیاء کَمَثَلِ العَنکَبُوتِ اتَّخَذَت بَیتًا وَ إِنَّ أَوهَنَ البُیُوتِ العَنکَبُوتِ لَو کانُوا یَعلَمونَ»
(قرآن. سوره عنکبوت،آیه چهل و یک)
«مثل کسانی که غیر از خدا برای خود سرپرست و یاور برگرفته اند در سستی وبی نفعی آنچه بدان اعتماد کرده اند مثل عنکبوت است که خانه ای بر خود برگرفته وبی شک سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است اگر می دانستند.»
---------
غزل عنکبوت
----------
چرا ترا بکشم من؟ تو عنکبوت خدایی
وگر خدا نشناسی، چه بهتر اینکه ز مایی

عمود آمدی از سقف و بازگشتی و گویا
که دوستار جاگینگی میان ارض و سمائی

گمان کنم سر حبل المتین1، رسیده به دستت
مبارکست که آونگ ریسمان خدائی

نمیکُشی نه مگس، نه پشه مگر به ضرورت
شکار میکنی البته بهر قوت و غذائی

ز من نترس عزیزم که دوست دارمت احمق
چرا که خالق اینترنتی و تارنمایی

مهندسی و رئیسی مهندسان جهان را
تو آرشیتکت چه بسیار باشکوه بنائی

خدا به خانه ی تو حمله کرده توی کتابش
ز روی حقد و حسادت نوشته پرت و پلایی

ولش بکن اهمیّت نده کلام خدا را
که ما به گفته ی یاوه نمیدهیم بهایی

خدا اگر که به تحقیر عنکبوت برآید
چه خالقی است؟ چه پروردگار هرزه درایی

خبر نباشدش از محکمی تار تو لابد!
که در مقایسه، فولاد را نه قوّت است و نه نایی

تو خانه ساختی از تار خود، به همت شخصی
خوشا که بای2 ندادی نه فرشی و نه طلائی

امام آمد و فرش و طلای خلق چپو شد3
ولی ز جانب مستضعفان نبود صدائی

نبود؟ بود، ولی پاسدار با کلاشنیکف
رسید و گفت بیا این کلید خانه، کجائی؟

امام آمد و زد کشت صدهزار جوان را
تمام هستی ما رفت دست آل عبائی

چه درد دل بکنم جان عنکبوت برایت
به خیر هم نگذشت و رسیده بود بلایی

به حیرتی که چه ربطی تراست با سخنانم
برای اینکه تو غافل ز عالم شعرایی

نشسته بودم و بی سوژه مانده بودم و فکری
رسید سوژه ز بالا، چه سوژه ای، چه شمایی!

تو عنکبوتی و من شاعرم، چه فرصت خوبی
به این بهانه زدم پس به دشت کرب و بلائی

خدا به نام تو سوره نوشت و من غزلم را
برو مرا بشناس عنکبوت جان، چه خدایی
--------------------------------------------

1 – حبل المتین – ریسمان خدا! - «امام علی در توصیف قرآن می فرماید: علیکم بکتاب الله فإنه الحبل المتین. .......... بر شما باد به کتاب خدا که ریسمان محکم و استواری است که یک طرفش به دست خداست و طرف دیگرش به سوی شما تا آن را بگیرید و بالا روید و به خدا برسید.»
2 – بای دادن – باختن، از دست دادن، برباد دادن. (دهخدا)
3 – اشاره به ماجرای حساب 100 زنده یاد امامخمینی است که از «مستضعفان» خواست پول و فرش و طلای خود را به این حساب بریزند تا برایشان خانه بسازد. اغلب کارتنخواب های امروز بازماندگان آن حسابند! البته میگویند کارتن ها را امامخمینی (ره) در اختیار آنان گذاشته.

------------------------
هادی – لندن – خرداد 95
-----------------------

فیسبوک هادی خرسندی

 

چهارشنبه 12 خرداد 1395

پیران با برکت

piranw.jpg  لينک  (0)     مناسب چاپ     بالاي صفحه

دوشنبه 10 خرداد 1395

دوباره جمکران

سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم و لابیگری برای مسجد و چاه جمکران، با عکس و تفصیلات، خبر از کسادی بازار خرافات وایثار نذر و نذورات در چاه حضرت صاحب زمان میدهد. نمایش شفا یافتن چلاق و بینا شدن کور و به مستراح شتافتن شاشبند بر اثر معجزه ی حضرت، انگار دیگر تماشاچی چندانی ندارد. این است که شروع کرده اند چراغانی را زیاد کردن و بازار حضرت را گرم کردن.

این میان امید اصلی حکومت جهل و خرافات به تحصیلکرده گان مکتبی است مثل آن دندانپزشکی که برای کشیدن هر دندان سی و دوتا صلوات میفرستد و برای کشیدن دندان عقل چهارتا آیت الکرسی میخواند. مهندسی که لپ تاپ اپلش را رو به قبله باز میکند و فاتحه ای به روح استیو جابز میفرستد، و جراحی که بواسیر را با دعا عمل میکند. دعا را روی نوار کاغذ درازی مینویسد و لوله میکند و نوک تیزش را به غده ی بواسیر میزند! ......... اینها شاید اغراق های خیالپردازانه ی من باشد اما راستش این است که حکومت خرافات روی شانه های ریای درس خوانده ها و تحصیلکرده هایی سوار است که همه ی اعتماد به نفسشان را از تظاهرات مذهبی و دست کشیدن به ته ریش کذائی میگیرند. این ریاکاری و تظاهر در بسیاری از آنها چندان نهادینه شده که انتظار ظهور حضرت صاحبزمان را میکشند! این دندانپزشک مؤمن منتظر است که نگاهی به دندان های هزار و دویست ساله ی حضرت بیندازد و آن آرشیتکت مکتبی میخواهد آپارتمانی با الهام از معماری چاه مربوطه برای حضرت بسازد!
این میان خون دل نصیب پزشکان و متخصصانیست که زیر بیرق آخوند سینه نمیزنند و حرمت انسانی و شرافت حرفه ای خود را به حراج نمیگذارند. این قصیده ی بازسازی شده ی خود را به آنها پیشکش میکنم.
-----------------
دوباره جمکران
-----------------

دوباره حرف چاه جمکران شد‏
دوباره معجزاتش داستان شد

پریشب رهبر جهل و خرافات
طفیل حضرت صاحبزمان شد

دوباره امت بیچاره خر شد
دوباره دست ها بر آسمان شد

به امت گفت: آقا در ته چاه
چراغ خانه‌ی مستضعفان شد

به او گفتند هرکس آنطرف‌ها
شبی خوابید، صبحش کامران شد

کسی زخمی اگر هرجای خود داشت
سحر با دست حضرت پانسمان شد

اگر آواز اکبر را کسی خواست
شبانه عازم گلپایگان شد

سر شب گر کسی تونل هوس کرد‏
سحرگاهان مقیم کندوان شد

یکی، گر یک شتر از حضرتش خواست
به زودی صاحب صد کاروان شد

پشیمان شد ز سرقت یکنفر دزد‏
شبش خوابید و صبحش پاسبان شد

یکی را بود گیری در مثانه
که رفع مشکلش از شاشدان شد

یکی نالید از درد یبوست
به یمن معجزه طبعش روان شد

یکی از کوچکی‌ی بیضه نالید‏
سحرگه بیضه‌هایش دنبلان شد

ز چاه جمکران هرکس مدد خواست
نیازش داده شد، آسوده جان شد

کسی گر خنده زد بر این کرامات
خدا با او همیشه سرگران شد

نه تنها که خدا با او چپ افتاد
که حضرت هم به یارو بدگمان شد‏

***
بپرس از خلق نادان و گرسنه‏
‏ چنین، تحمیق تا کی میتوان شد؟

کجا این چاه آب آورد بهرت؟
کجا این چاه از بهر تو نان شد

عزیزم نان تو در چاه نفت است
که تنها، سهم از ما بهتران شد

پی تحکیم اغفال شما بود
که رهبر رهسپار جمکران شد

گمانم کسب «یامهدی» کساد است
که آقا آمد و رونق رسان شد

برای جمکران لابیگری کرد
به تنهایی خودش یک سازمان شد

دوباره فصل تلقینات چاه است
که ترویج خرافات، آرمان شد

***

الا ای آدم تحصیلکرده
که کلی تیتر و عنوانت کلان شد

الا ای حضرت دکتر مهندس
که کبک روزگارت نغمه خوان شد

الا ای مانده در اعماق ظلمت
وضو داری؟ بدو وقت اذان شد

تو سوغات حضیض جمکرانی
حماقت در سراپایت عیان شد

وگر کارت بود بهر تظاهر
رذالت نیز افزوده بر آن شد

نه «روشنفکر» شد هر درس خوانده
که این تعبیر، اسباب زیان شد

سر بیزاری از جهل و خرافه ست
که روشنفکر فکرش امتحان شد

شما سرقفلی جهل و فریبید
خرافات از شما جانش جوان شد

شما را میگذارد پشت ویترین
کسی که فکر تبلیغ دکان شد

،نخواهم حرف بد گفتن ولیکن
:چه باید کرد، دستور زبان شد

«به سوی «چاه»، مردم را «کشیدن
ز انباز* شما با چاـکشان است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* انباز : شریک شدن - جفت شدن - همراهی *
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[فیسبوک هادی خرسندی]

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی