بچه ها این گربه هه ایران ماست.!
پراکسی جديد
فيلتر شکن
برای دوستان در ايران
اصغرآقا، نوشته هاي هادي خرسندي
خودشه! تنها فیسبوک فعال من

Khodeshe-W.jpg
خودشه! تنها فیسبوک فعال من


---------------------------
چهل پنجاه تکه‌ي تصويري با يک کليک
با سپاس از دکتر احمد مصطفوي و تلويزيون غيرانتفاعي «ايران من» در شهر پرتلند، ايالت اورگان، آمريکا
hadi-tubeW.jpg
برنامه‌‌ي «لونا شاد» براي VOA
شرح حال هادي از زبان داداش منصور
شاپرک در شوي باباش!
مصاحبه با «پيوند خرسندي»
براي بچه‌هاي ايران
(بچه‌ها اين نقشه‌ي جغرافياست ...)

چارلي چاپلين اسلامي
شعر الزايمر (پر بيننده‌ترين تا اينجا: 68هزار و 708 بار) و يک عالمه ديگه .......
اما مهمتر از همه‌ي اينها شعر سيمين بهبهاني عزيز است. بزرگترين شاعر روزگار ما، سخنوري دلير که شعرش و خودش در کوچه و خيابان وطن روان‌اند!

بچه ها اين گربه هه ايران ماست

سرود «بچه ها اين گربه هه ايران ماست» را تاکنون چند خواننده اجرا کرده‌اند و چند نقاش به تصوير کشيده‌اند و برايم فرستاده‌اند.
محمود زنده رودي هنرمند نقاش بيش از همه روي گربه‌ کار کرده است. (حسين زنده‌رودي هم قول داده که آن را مصور کند.) اين تابلو در يک حراج خيريه در لس آنجلس به ابتکار هما سرشار، توسط شهره آغداشلو به مبلغ پنج هزار دلار به فروش رفت، اما وقتي من به صحنه رفتم و شعرش را خواندم، شش هزار دلار ديگر رفت روي تابلو!! از آن يازده هزار دلار 2تاش به من و نقاش رسيد.
محمود زنده رودي در شهر مونپيليه در جنوب فرانسه اقامت دارد و نمايشگاه‌هاي بسيار برگزار کرده.
اين سايتش: zende.org
GorMah3W.jpg

testW.gif
اين فهرست اشعار انتخابي هادي خرسندي به تدريج تکميل ميشود.
کساني که شعر بخصوصي را ميخواهند لطفاً در پائين (بخش «نظر») خبر بدهند.
@ اوباما و همسر مش حسن
@ رفراندوم
@ قاضي شرع نبي گاز گرفت
@ اسرار درون
@ راهبندان
@ سقف فلک (غزل حافظ)
@ دست آخر سور زد
@ دوبيتي هاي فضائي
@ غزل سکس و اروتيسم
@ عشقبازي با دختر آمريکائي
@ کاش من هم اورانيوم بودم
@ اگر حمله به ايران آورد بوش
@ سنگ قبر حسن سه کله!
@ نامه سگ زرد به شغال
@ ماهي کوچولو و کاپيتان آمريکائي
@ شرفيابي به حضور فرزند!
@ قند پدرسگ
@ روي بيداد زمين جان نوه
@ خاک عالم بر سرم
@ الزايمز
@ چارلي چاپلين اسلامي
@ بر سر من خورده دوش - کتيبهَ داريوش
@ دوباره ميچاپمت وطن
@ در حمام وطن
@ پيشواز مرگ پاپ
@ همبستگي با بم
@ پيرزني را ستمي در گرفت. (با رفسنجاني)
@ پيرزني را ستمي در گرفت.(با احمدي نژاد)
@ به به چه پنيري
@ غزل عاشقانه
@ مانتوي پيرزن و آبروي دين
@ بکارت
@ ناوگان آمريکائي و ماهيگير ايراني
@ نامه احمدي‌نژاد به بوش

@ ياد نازي در سالگرد بمب لندن

@ جمله سازي

@ مقام شتر در سرزمين مادري

@ جمکران

@ شيخ و دلال و خاتمي و والدين
@ ماهواره با ريموت کنترل
@ بچه‌ها اين نقشه جغرافياست

@ اصلاح طلب
@ سلطنت‌طلب

@ روزگاري داشتيم
@ گرگ خوش‌خصال
@ مرغ زيرک در اوين
@ خانم ايراني رئيس شرکت دل
@ رباعيات در رابطه با آيت‌الله بروجردي
@ خزر مال ايرانيان است و بس
@ پدر مهندس موسوي خوئيني
@ نامه امام مرحول به نوه ناخلف
@ ديد موسا آن جوان

      
خرسندآپ کمدي در راديو فردا

خرسندآپ کمدي در راديو فردا اينجا را کليک کنيد


دوشنبه 31 خرداد 1395

شوهرننه ها


شوهر ننه‌ها

=================
پوتین و اولاند و کامرون یا اوبامایید
القاعده و داعش خوش تیپ شمایید

در ظاهر اگر با کت و شلوار و کراوات
در باطن خود صاحب عمامه عبایید

فرصت طلبانید به مشروطه رسیده
پس مجری قانون اساسی ریایید

وصل است به ماتحت شمایان سر لوله
تا نفت در آن میرود اسلامگرایید

در حلقه ی صد جور بادیگارد و محافظ
در امن و امانید و ز مخلوق جدایید

چون حادثه ای رخ دهد و خلق بمیرند
اظهار تأسف کن از این حادثه هایید

آی ام ساری، آی ام ساری، آی ام ساری، آی ام
غارتگر هر میکروفن و هر کمرایید

با لعنت و نفرین و الهی که بمیرن
پوشنده ی بیعرضه گی و خبط و خطایید

پر غصه ترین ناطق اینترنت و تی.وی
پر کارترین ظالم مظلوم-نمایید

گه مثل مسیح اید به صلابه کشیده
گه مثل شهیدید که در کرب و بلایید

یا در چمن گلف به دنبال حریفید
یا در جلسه چانه زنان با شرکایید

یک لحظه اگر دیر شود قهوه ی معهود
تلخید و خمارید و گرفتار عزایید

هستید چو شوهر ننه ی ما، سر مسند
وقت طلب رأی پسرخاله ی مایید

این موقع شب خسته ام و دلخور و غمگین
!مسئول شمایید و شمایید و شمایید


 

دوشنبه 17 خرداد 1395

غزل عنکبوت


غزل عنکبوت

----------
«مَثَلُ الّذینَ اتَّخَذُوا مِن دونِ اللهِ أَولیاء کَمَثَلِ العَنکَبُوتِ اتَّخَذَت بَیتًا وَ إِنَّ أَوهَنَ البُیُوتِ العَنکَبُوتِ لَو کانُوا یَعلَمونَ»
(قرآن. سوره عنکبوت،آیه چهل و یک)
«مثل کسانی که غیر از خدا برای خود سرپرست و یاور برگرفته اند در سستی وبی نفعی آنچه بدان اعتماد کرده اند مثل عنکبوت است که خانه ای بر خود برگرفته وبی شک سست ترین خانه ها خانه عنکبوت است اگر می دانستند.»
---------
غزل عنکبوت
----------
چرا ترا بکشم من؟ تو عنکبوت خدایی
وگر خدا نشناسی، چه بهتر اینکه ز مایی

عمود آمدی از سقف و بازگشتی و گویا
که دوستار جاگینگی میان ارض و سمائی

گمان کنم سر حبل المتین1، رسیده به دستت
مبارکست که آونگ ریسمان خدائی

نمیکُشی نه مگس، نه پشه مگر به ضرورت
شکار میکنی البته بهر قوت و غذائی

ز من نترس عزیزم که دوست دارمت احمق
چرا که خالق اینترنتی و تارنمایی

مهندسی و رئیسی مهندسان جهان را
تو آرشیتکت چه بسیار باشکوه بنائی

خدا به خانه ی تو حمله کرده توی کتابش
ز روی حقد و حسادت نوشته پرت و پلایی

ولش بکن اهمیّت نده کلام خدا را
که ما به گفته ی یاوه نمیدهیم بهایی

خدا اگر که به تحقیر عنکبوت برآید
چه خالقی است؟ چه پروردگار هرزه درایی

خبر نباشدش از محکمی تار تو لابد!
که در مقایسه، فولاد را نه قوّت است و نه نایی

تو خانه ساختی از تار خود، به همت شخصی
خوشا که بای2 ندادی نه فرشی و نه طلائی

امام آمد و فرش و طلای خلق چپو شد3
ولی ز جانب مستضعفان نبود صدائی

نبود؟ بود، ولی پاسدار با کلاشنیکف
رسید و گفت بیا این کلید خانه، کجائی؟

امام آمد و زد کشت صدهزار جوان را
تمام هستی ما رفت دست آل عبائی

چه درد دل بکنم جان عنکبوت برایت
به خیر هم نگذشت و رسیده بود بلایی

به حیرتی که چه ربطی تراست با سخنانم
برای اینکه تو غافل ز عالم شعرایی

نشسته بودم و بی سوژه مانده بودم و فکری
رسید سوژه ز بالا، چه سوژه ای، چه شمایی!

تو عنکبوتی و من شاعرم، چه فرصت خوبی
به این بهانه زدم پس به دشت کرب و بلائی

خدا به نام تو سوره نوشت و من غزلم را
برو مرا بشناس عنکبوت جان، چه خدایی
--------------------------------------------

1 – حبل المتین – ریسمان خدا! - «امام علی در توصیف قرآن می فرماید: علیکم بکتاب الله فإنه الحبل المتین. .......... بر شما باد به کتاب خدا که ریسمان محکم و استواری است که یک طرفش به دست خداست و طرف دیگرش به سوی شما تا آن را بگیرید و بالا روید و به خدا برسید.»
2 – بای دادن – باختن، از دست دادن، برباد دادن. (دهخدا)
3 – اشاره به ماجرای حساب 100 زنده یاد امامخمینی است که از «مستضعفان» خواست پول و فرش و طلای خود را به این حساب بریزند تا برایشان خانه بسازد. اغلب کارتنخواب های امروز بازماندگان آن حسابند! البته میگویند کارتن ها را امامخمینی (ره) در اختیار آنان گذاشته.

------------------------
هادی – لندن – خرداد 95
-----------------------

فیسبوک هادی خرسندی

 

چهارشنبه 12 خرداد 1395

پیران با برکت

piranw.jpg  لينک  (0)     مناسب چاپ     بالاي صفحه

دوشنبه 10 خرداد 1395

دوباره جمکران

سفر اخیر مقام معظم رهبری به قم و لابیگری برای مسجد و چاه جمکران، با عکس و تفصیلات، خبر از کسادی بازار خرافات وایثار نذر و نذورات در چاه حضرت صاحب زمان میدهد. نمایش شفا یافتن چلاق و بینا شدن کور و به مستراح شتافتن شاشبند بر اثر معجزه ی حضرت، انگار دیگر تماشاچی چندانی ندارد. این است که شروع کرده اند چراغانی را زیاد کردن و بازار حضرت را گرم کردن.

این میان امید اصلی حکومت جهل و خرافات به تحصیلکرده گان مکتبی است مثل آن دندانپزشکی که برای کشیدن هر دندان سی و دوتا صلوات میفرستد و برای کشیدن دندان عقل چهارتا آیت الکرسی میخواند. مهندسی که لپ تاپ اپلش را رو به قبله باز میکند و فاتحه ای به روح استیو جابز میفرستد، و جراحی که بواسیر را با دعا عمل میکند. دعا را روی نوار کاغذ درازی مینویسد و لوله میکند و نوک تیزش را به غده ی بواسیر میزند! ......... اینها شاید اغراق های خیالپردازانه ی من باشد اما راستش این است که حکومت خرافات روی شانه های ریای درس خوانده ها و تحصیلکرده هایی سوار است که همه ی اعتماد به نفسشان را از تظاهرات مذهبی و دست کشیدن به ته ریش کذائی میگیرند. این ریاکاری و تظاهر در بسیاری از آنها چندان نهادینه شده که انتظار ظهور حضرت صاحبزمان را میکشند! این دندانپزشک مؤمن منتظر است که نگاهی به دندان های هزار و دویست ساله ی حضرت بیندازد و آن آرشیتکت مکتبی میخواهد آپارتمانی با الهام از معماری چاه مربوطه برای حضرت بسازد!
این میان خون دل نصیب پزشکان و متخصصانیست که زیر بیرق آخوند سینه نمیزنند و حرمت انسانی و شرافت حرفه ای خود را به حراج نمیگذارند. این قصیده ی بازسازی شده ی خود را به آنها پیشکش میکنم.
-----------------
دوباره جمکران
-----------------

دوباره حرف چاه جمکران شد‏
دوباره معجزاتش داستان شد

پریشب رهبر جهل و خرافات
طفیل حضرت صاحبزمان شد

دوباره امت بیچاره خر شد
دوباره دست ها بر آسمان شد

به امت گفت: آقا در ته چاه
چراغ خانه‌ی مستضعفان شد

به او گفتند هرکس آنطرف‌ها
شبی خوابید، صبحش کامران شد

کسی زخمی اگر هرجای خود داشت
سحر با دست حضرت پانسمان شد

اگر آواز اکبر را کسی خواست
شبانه عازم گلپایگان شد

سر شب گر کسی تونل هوس کرد‏
سحرگاهان مقیم کندوان شد

یکی، گر یک شتر از حضرتش خواست
به زودی صاحب صد کاروان شد

پشیمان شد ز سرقت یکنفر دزد‏
شبش خوابید و صبحش پاسبان شد

یکی را بود گیری در مثانه
که رفع مشکلش از شاشدان شد

یکی نالید از درد یبوست
به یمن معجزه طبعش روان شد

یکی از کوچکی‌ی بیضه نالید‏
سحرگه بیضه‌هایش دنبلان شد

ز چاه جمکران هرکس مدد خواست
نیازش داده شد، آسوده جان شد

کسی گر خنده زد بر این کرامات
خدا با او همیشه سرگران شد

نه تنها که خدا با او چپ افتاد
که حضرت هم به یارو بدگمان شد‏

***
بپرس از خلق نادان و گرسنه‏
‏ چنین، تحمیق تا کی میتوان شد؟

کجا این چاه آب آورد بهرت؟
کجا این چاه از بهر تو نان شد

عزیزم نان تو در چاه نفت است
که تنها، سهم از ما بهتران شد

پی تحکیم اغفال شما بود
که رهبر رهسپار جمکران شد

گمانم کسب «یامهدی» کساد است
که آقا آمد و رونق رسان شد

برای جمکران لابیگری کرد
به تنهایی خودش یک سازمان شد

دوباره فصل تلقینات چاه است
که ترویج خرافات، آرمان شد

***

الا ای آدم تحصیلکرده
که کلی تیتر و عنوانت کلان شد

الا ای حضرت دکتر مهندس
که کبک روزگارت نغمه خوان شد

الا ای مانده در اعماق ظلمت
وضو داری؟ بدو وقت اذان شد

تو سوغات حضیض جمکرانی
حماقت در سراپایت عیان شد

وگر کارت بود بهر تظاهر
رذالت نیز افزوده بر آن شد

نه «روشنفکر» شد هر درس خوانده
که این تعبیر، اسباب زیان شد

سر بیزاری از جهل و خرافه ست
که روشنفکر فکرش امتحان شد

شما سرقفلی جهل و فریبید
خرافات از شما جانش جوان شد

شما را میگذارد پشت ویترین
کسی که فکر تبلیغ دکان شد

،نخواهم حرف بد گفتن ولیکن
:چه باید کرد، دستور زبان شد

«به سوی «چاه»، مردم را «کشیدن
ز انباز* شما با چاـکشان است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* انباز : شریک شدن - جفت شدن - همراهی *
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[فیسبوک هادی خرسندی]

 

دوشنبه 13 ارديبهشت 1395

خودارضايی غذایی

خودارضايی غذایی
-------------------
آی قصه قصه قصه - نون بی پنیر و پسته
پنیر چی شد؟ گرون شد - از بودجه مون فزون شد
پسته چی شد؟ گرونتر - از بودجه مون فزونتر
پس نون خالی خوردیم - با پز عالی خوردیم
آبروداری کردیم - صیغه شو جاری کردیم
صیغه ي مرغ و ماهی - قبول باشه الهی
صیغه ی کوفته ریزه - بخور نذار بریزه
صیغه ي ران بره - بچسب نذار که درره
دعای آشته رشته - آقا خودش نوشته
اگر که گشنه هستی - چرا غمین نشستی؟
چاره ش خودارضائیه - یک کار رویائیه
تو رختخواب ولو شو - محوعدس پلو شو
بعدش بکن مجسم - ششلیک و چنجه با هم
کوبیده روبکش سیخ - برگ-و بگیرش از بیخ
خیال بکن حسابی - غرق چلوکبابی
دستتو بمال به صابون - یا چیزی چربتر از اون
رو شیکمت بکش دست - بگو چقدر غذا هست
آبگوشت چرب و چیلی - دل میره قیلی ویلی
بخور کدو بادمجون - سبزی پلو، فسنجون
کوکو و کتلتو باش - با افتخار بخور آش
قیمه رو مفتخر کن - روی پلو دمر کن
جفت بکن پاهاتو - بمال بهم لباتو
با چشم های بسته - خوابیده و نشسته
دستو عقب-جلو کن - هی حرکت رو نو کن
کباب، چلو، جوجه، پلو - عقب، جلو، عقب، جلو
بمال، بمال، چه عالی - سلف سرویس خیالی
نرمش قهرمانی - بزن تا میتوانی
غرق عرق که بودی - ارضا میشی به زودی
وقتی آروم بگیری - خیال بکن که سیری
آی قصه، قصه، قصه - مستضعفه نشسته
لنگ ناهار و شامه - دعاگوی امامه
میگه چه انقلابی-عجب چلوکبابی
گوشتش برام ضرر داشت - رهبر تمامو برداشت
چه سیخی داشت کبابش - چه جور بدم جوابش

ما خلق خود کفائیم -سیخ خور بی صدائیم
اتل متل توتوله - حرف بزنی، گلوله
---------------------------------

 

دوشنبه 23 فروردين 1395

در مطبخ وطن

در مطبخ وطن
---------

گوشت را و دنبه را در مطبخم
گربه ی عمامه بر سر خورده بود
تا بجنبم دزد را پیدا کنم
گربه دزده چوب را هم برده بود

 

سه شنبه 17 فروردين 1395

آفتابه دزد ملعون - شده اسیر قانون

آفتابه دزد ملعون - شده اسیر قانون

آی قصه، قصه، قصه - دیگ به سره نشسته
قاضی شرعه آقا - اصله و فرعه آقا
آفتابه دزدِ ملعون - شده اسیر قانون
از توی یک خرابه - دزدیه آفتابه
پاسدار گشتِ مانتو - داده قضیه رو لو
پاسدار گشت چادر - کرده رسانه رو پر
پاسدار گشت روسری – رفته پی-اش از اونوری
سپاه ویژه دیده – کروکی-شو کشیده
گزارشات مخصوص - رسیده از سه جاسوس
سردار هنگ زینب - خبر شده سر شب
سردار هنگ عباس - مورد-و دیده حساس
سردار تیپ العزا - بوده همونجا از قضا
فرمانده ی قرارگاه - شده ز مطلب آگاه
نیروی انتظامی - بسیج شده تمامی
بالگرد مرزبانی - کرده خبر رسانی
سردار تیپ ذوالفقار - شده به تانک خود سوار
نفربر هنگ علی - رسیده بی معطلی
خودروی تند و پر گاز - ترخیص شده در اهواز
ستاد مشترک نیز - وارد شده ز تبریز
پادگان ملائکه - محافظ مدارکه.

آی قصه، قصه، قصه – رئیس بانک نشسته
چک خداد دلاری - رفت به حساب جاری!
(ربطش چیه به موضوع؟ - دیگه فضولی ممنوع!)
حراستِ پول و پله - میگه تمامه مسئله
لازمه فوری عاملش - حذف بشه با مسائلش
سپاه ضد شورش - باید بیاد با زورش
بگن گرفتیم سارق-وُ – فاش کنن حقایق-وُ
قشون السکینه - هوله دراین زمینه
گفته که هرچه زودتر - باید ببینه کیفر
حکم سریع کیفری - رسید ز بیت رهبری

آفتابه دزد-وُ بیارین – حقش-وُ دستش بذارین
فایده نداره التماس - باید بشه فوری قصاص
قصاص اسلام عزیز - نه کارد و نه چاقوی تیز
ما کرده ایم ترقی - سلام بر ارّه-برقی
در قم و شام و کربلا - تکنولژی صلّ علی
دست چپِ-ش یا دست راست؟ - هرکدام-وُ دلش میخواست
ما عدلِ-مون حسابیه - کیفرش انتخابیه!

آی قصه، قصه، قصه - آفتابه دزد نشسته
یه دس شده بیچاره - یکدونه دست نداره
هنوز نکرده پانسمان؛ - میاد جناب دادستان
شرح میده با جوش و خروش - که آفتابه، آب بوده توش!
آفتابه دزد بیاد جلو - دزدیده آب و رفته لو
این بدترین خلافه – جرمش میشه اضافه
دزدی آب مسلمین - جنایت روی زمین
آفتابه دزدِ بی ادب - وای حسین تشنه لب!
زینب، چادر بکن سرت - بیا پیش برادرت
چه کربلاست محکمه – عزا، عزاست محکمه
سینه زنان شاه دین - به محکمه خوش آمدین
رئیس دادگاه عزیز – سینه بزن، اشک بریز
وای حسین کشته شد – به خونش آغشته شد
آفتابه دزد پلیده - هم شمره، هم یزیده
آب امام-وُ برده – حق امام-وُ خورده
بیارینش نزدیک میز - مرگ بر اسرائیل هیز
مرگ بر آمریکای خر - مرگ به صهیونیزم گاو!
مرگ به ضد روسیه - با قافیه، بی قافیه
مرگ به غرب، مرگ به شرق – ارّه رو میزنیم به برق...

آی قصه، قصه، قصه - دزدِ بیدست نشسته
اتل متل توتوله - خون میچکه ز لوله...

 

سه شنبه 3 فروردين 1395

عید قربان به جای عید نوروز


به آن آقای نماینده ی مجلس اسلامی که پیشنهاد کرد عید قربان جانشین عید نوروز شود

عید قربان به جای عید نوروز

به جای عید نوروز، عید قربان!
همین امسال اجرائی کن آن را

بکُش یک گوسفند و احتراماَ
خبر کن حضرت صاحبزمان را

بپیچان روده را دور سر خویش
بکن تقلید، شیخ روضه خوان را

دکور کن در میان هفت-سین ات
به جای سبزه، سیراب شیردان را

به گلدان، جای سنبل، پاچه بگذار
ز بویش تازه کن اعماق جان را

به جای نُقل، وقت سالتحویل
بکن با پِشکِلی، شیرین دهان را

به جای تخم مرغِ رنگی آنوقت
بفرما رنگ کن این دنبلان را!

 

عریضه‌ی میمونی که نمی‌خواهد آدم شود

عریضه‌ی میمونی که نمی‌خواهد آدم شود
----------------------
مثنوی میمونیه به‌ مناسبت سال میمون، که در برنامه‌ی نوروزی تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی خواندم، به طور کامل پخش نشد! اینجا نسخه کاملش را برای آن‌ها که خواستند و نیز برای ثبت در تاریخ می‌گذارم. پشت بندش شعر «عید نوروز یا عید قربان» - به قول خانم روشنک - تقدیم صاحبدلان می‌شود

عریضه‌ی میمونی که نمی‌خواهد آدم شود

--------------
ای خدا جان بنده را آدم نکن
هیچ میمونیتم را کم نکن

جان میمون داروین را ول بکن
اصلن آن فرضیه را باطل بکن

اینهمه آدم تو داری در جهان
صرفه جوئی کن قناعت کن به آن

بنده ها داری گرسنه بیشمار
بنده ی افزوده میخواهی چکار

من چرا آدم شوم در این میان
ناگهان از شش جهت بینم زیان

نه غذای آدمیزاد شما
بهتر است از نارگیل و موز ما

نه هیومن رایت افراد بشر
از هیومن رایت میمون بیشتر

تازه انسان موز ما را میخورد
بعد داعش هم سرش را میبرد

هست امنیت درین جنگل زیاد
پس چرا باید دهم سر را به باد

من نگویم هرکجا سر میکشی
پر بود از طالبان و داعشی

من نگویم هرکجا رو میکنی
پر ز چنگیز است یا جرج و تونی

لیک باید ناگواری کم شود
کم کمک نوع بشر آدم شود

آدمیت نه به پوند است و دلار
آدمیت نه به زور است و فشار

آدمیت نه به بمب و موشک است
آدمیت نه به اخذ مدرک است

آدمیت نیست در رخت و لباس
گفته این را سعدی آدم شناس

آنکه مردم از وجودش در فغان
بعد ازین او را شما آدم ندان

خر اگرچه ظاهراَ خیلی خراست
خیلی از هر آدمی آدم تر است

داعشان را آدمی ها ساختند
پس به جان مردمان انداختند

ای خدا خواهی که دریابی درست
از همه آدم تر این میمون توست

هیچ از من دیده ای آزار کس
بنده مشغولم به کار خویش و بس

هیچ بستم در جهان راه کسی
هیچ بردم نفت از چاه کسی

قصد من نارگیل بود از لفظ نفت
بر زبانم بیخودی این واژه رفت

در پرانتز گر زبانم الکن است)
(ای خدا هشدار «اینجا لندن» است!

راستی دیدی چقدر آزاده ام
فارغ از تقسیم نر از ماده ام

هیچ دیدی من خرافاتی شوم
بین جمع زائران قاطی شوم

هیچ دیدی من عزاداری کنم
روی قبر کهنه ای زاری کنم

شکر حق کن ای خدای با جنم
چون که مخلوق سکولارت منم

کاملن بیزارم از آدم شدن
بنده فولادم نخواهم شد چدن

عزم من سخت است و پنداری شل است
ای خدا آخر کجای من خل است؟

پس برو لطف خود از ما کم بکن
فعلن آدم های خود آدم بکن

یا اگر داری به من لطف زیاد
بار دیگه اسم من یادت میاد

خار چشم هرچه داروینم بکن
یک کمی میمونتر از اینم بکن

ــــــــــــــــ
[فیسبوک شبانه روزی هادی خرسندی

 

شنبه 1 اسفند 1394

انتخابات آوردم

انتخابات آوردم
---------
بچه بدو توت هرات آوردم
شکرپنیر با آب نبات آوردم
بچه بدو که مثل بچه بازا
کلی براتون شوکولات آوردم
بچه بدو که کلی وعده وعید
برای ننه ت برای بابات آوردم
بچه بیا که تا چهار سال دیگه
رونق اقتصاد برات آوردم
انتخابات آوردم
------------
بچه بدو بازارشو داغ کنیم
همه بیان که قالشو چاق کنیم
یک عده رو بیخودی سخت بگیریم
به عده ای بیخودی ارفاق کنیم
کسانی که به فکر تحریم باشن
تهدیدشون به ضرب شلاق کنیم
امت بیا که تحفه ی جدیدی
با صد سلام و صلوات آوردم
انتخابات آوردم
------------
هرچی کتک کاری بشه بهتره
جنجال اخباری بشه بهتره
غنیمته تفنگ ساچمه ای هم
خونی اگر جاری بشه بهتره
یکی دو تا کشته بشن چه بهتر
گریه بشه زاری بشه بهتره
تابوت واسه مرگ و وفات آوردم
انتخابات آوردم
-------------
بچه ببین چه کاندیدای خوبی
روضه خونه، عجب صدای خوبی
امام حسینو میکشه رو منبر
ببین ببین چه کربلای خوبی
اون یکی فرزند فلان آدمه
خودشه خره عجب بابای خوبی
اون یکی رو ببین که چاقوکشه
کاندیدای جاهل و لات آوردم
انتخابات آوردم
------------
بچه بدو که بچه بازی کنیم
بانی انقلابو راضی کنیم
خدمت شورای نگهبان بریم
با جنتی زمینه سازی کنیم
پارلمان رژیم اسلامی رو
رایشتاگ هیتلر نازی کنیم
ذوب شده های مکتب ولایت
فاشیستای دموکرات آوردم
انتخابات آوردم
------------
امت بیا بغیر بع بع نگو
هرچی میگن بعله بگو نع نگو
لگد نزن به بخت خود حیوونی
نه به چنین سبزه و مرتع نگو
اگر که حرف و انتقادی داری
لطفن درین موقع و مقطع نگو
علوفه ی کافی اگر نداری
بیا برات خمس و زکات آوردم
انتخابات آوردم
------------
یه مجلس کیفور و سرمست میخوام
مثل خودم ناقص و یک دست میخوام
اصولگرا اصلاح طلب چه فرقش؟
سیصد نفر نوکر دربست میخوام
حق زنان از اینکه ضایع نشه
چندتایی هم کلفت پیوست* میخوام
اکبری صبر کن ببینی که باتوم
برای سر** کاندیداهات آوردم
انتخابات آوردم
-------------------
کشته منو دشمن ورپریده
عوامل فتنه ی خیر ندیده
مخالفا باید بیان رأی بدن
خاک به سرش هر کی که رأی نمیده
چندتائی کاندیدای وارد میخوام
کار رژیم به گند و گه کشیده
شاید که کارشناس بول و غایط
برای رفع مشکلات آوردم
انتخابات آوردم
--------------
بگین به اون زندانی سیاسی
انتخابات آزاده و اساسی
از لای نرده های زندان ببین
اینه موازین دموکراسی
تا وقتی که اینو قبول نداری
خواب ببینی آزادی و خلاصی
دیدم دلت واسه ی بابات تنگ شده
پس باباتو پیش چشات آوردم
انتخابات آوردم

ـــــــــــــــــــــــــ
*پیوست: همیشه . دایم . دایماً (دهخدا)
** اندکی سانسور از سوی سراینده جایز بود!

 

سه شنبه 20 بهمن 1394

انتخابات آوردم!

انتخابات آوردم!
--------------
بچه بدو توت هرات آوردم
شکرپنیر با آب نبات آوردم
بچه بدو که مثل بچه بازا
کلی براتون شوکولات آوردم
بچه بدو که کلی وعده وعید
برای ننه ت برای بابات آوردم
بچه بیا که تا چهار سال دیگه
رونق اقتصاد برات آوردم
انتخابات آوردم
------------
بچه بدو بازارشو داغ کنیم
همه بیان که قالشو چاق کنیم
یک عده رو بیخودی سخت بگیریم
به عده ای بیخودی ارفاق کنیم
کسانی که به فکر تحریم باشن
تهدیدشون به ضرب شلاق کنیم
امت بیا که تحفه ی جدیدی
با صد سلام و صلوات آوردم
انتخابات آوردم
------------
بچه ببین چه کاندیدای خوبی
روضه خونه، عجب صدای خوبی
امام حسینو میکشه رو منبر
ببین ببین چه کربلای خوبی
اون یکی فرزند فلان آدمه
خودشه خره عجب بابای خوبی
اون یکی رو ببین که چاقوکشه
کاندیدای جاهل و لات آوردم
انتخابات آوردم
------------
بچه بدو که بچه بازی کنیم
بانی انقلابو راضی کنیم
خدمت شورای نگهبان بریم
با جنتی زمینه سازی کنیم
پارلمان رژیم اسلامی رو
رایشتاگ هیتلر نازی کنیم
ذوب شده های مکتب ولایت
فاشیستای دموکرات آوردم
انتخابات آوردم
------------
امت بیا بغیر بع بع نگو
هرچی میگن بعله بگو نع نگو
لگد نزن به بخت خود حیوونی
نه به چنین سبزه و مرتع نگو
اگر که حرف و انتقادی داری
لطفن درین موقع و مقطع نگو
علوفه ی کافی اگر نداری
بیا برات خمس و زکات آوردم
انتخابات آوردم
------------
یه مجلسی که مکتبی هست میخوام
مثل خودم ناقص و یک دست میخوام
اصولگرا اصلاح طلب چه فرقش؟
سیصد نفر نوکر پیوست* میخوام
حق زنان از اینکه ضایع نشه
چندتایی هم کلفت دربست میخوام
شاید که کارشناس بول و غایط
برای رفع مشکلات آوردم
انتخابات آوردم
--------------
بگین به اون زندانی سیاسی
انتخابات آزاده و اساسی
از لای نرده های زندان ببین
اینه موازین دموکراسی
تا وقتی که اینو قبول نداری
خواب ببینی آزادی و خلاصی
دیدم دلت واسه ی بابات تنگ شده
پس باباتو پیش چشات آوردم
انتخابات آوردم
------------
------------
*پیوست: همیشه . دایم . دایماً (دهخدا)
----------------------------
هادی خرسندی
دوشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۹۴ - ۸ فوریه

 

جمعه 27 آذر 1394

سوزن و نخ، لب پناهنده!

سوزنی غصه دار و شرمنده
میگذشت از لب پناهنده

گفت با نخ: چه کاری سنگینی
به تو گشته محول و بنده

این جوان پس چه میتواند خورد؟
یا اگر خواست سر دهد خنده .....

گفت نخ: حرف خنده دار زدی
ریسه رفتم به جان ریسنده

واقعاً صاف و ساده ای سوزن
سخن ات مضحک است و سوزنده

چه غذائی؟ چه خنده ای؟ دارد
آخر این بینوا تنابنده؟

آمده این پناهجو اینجا
به امید شروع آینده

ای دریغا که هیچکس نشده
این زبان بسته را پذیرنده


نامه ها، عرضحال هایش را
سازمانی نبوده خواننده

زده اوراق را به زیر بغل
رفته از هر طرف شتابنده

همه جا رد شده تقاضایش
مانده مستأصل و سرافکنده

گفت سوزن: مگر به میهن او
نیست آن ثروت فزاینده؟

نیست آنجا مگر چه ماشین ها
نقره ای دسته و طلا دنده؟

آنهمه برج های مسکونی
آنهمه خانه های ارزنده

وصل کرده چه شیک ویلاها
حسن آباد را به زرگنده

کاخ های سعادت آبادش
میبرد هوش هرچه بیننده

نیست آنجا مگر نه امکانات
اینطرف آنطرف پراکنده؟

آنهمه مکنت است در آنجا
این چرا گشته از وطن کنده؟

لابد آنجا نکرده او همت
لابد آنجا نبوده کوشنده

لابد آنجا نجسته راه درست
چونکه جوینده است یابنده

گفت نخ: زر نزن! مواظب باش
نچکد خون به روی پرونده!

کانچه باشد میان این پوشه
این جوان را همان بود توشه

 

سه شنبه 26 آبان 1394

هندونه میخواهم تا ببرم مسجد شاه.

812320709_35971.jpg

من نمازم را ......
-------------------
مرد بقال از من پرسید:
خربزه میخواهی؟
من گفتم:
نه بابا هندونه میخواهم تا ببرم مسجد شاه.
گفت به شرط چاقو؟
گفتمش خیر، ولی شرط نماز!
مرد بقال به من گفت
سپوری هم بود
که به یک پوسته ی خربزه میکرد نماز
من به او گفتم حالا تو هم انگار
وقت گیر آوردی
شعر سهراب سپهری به من ابراز کنی!
بعد گفتم که نه اصلاَ بهر خربزه بود
انقلابی که به ما کرد امام
خود او نیز بگفت.
در گوادالوپ هم صحبتی از خربزه نیست.
من نمازم را وقتی میخوانم
که حواس و چشمم
روی آگاهی فصل
روی هشیاری سبز
روی حجم کروی
روی هندونه ی گردم باشد.
مرد بقال به من گفت
بزنه به کمرت!
---------

 

چهارشنبه 11 شهريور 1394

سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری
نقل: «....خانم‌ها ایستاده صحبت می‌کنند. بچه‌های اجرایی می‌روند و می‌آیند. یک نفر دفترها و کتاب‌های میهمانان را با خودش می‌آورد. شعرا می‌روند سراغ کتاب و دفترشان و باز صف‌ها به هم می‌خورد. یکنفر شوخی می‌کند که: یکی خوبش را برای ما سوا کن. همان که یک بغل کتاب با خودش آورده بود، این بار یک بغل نامه می‌آورد که باز جماعت برای پیدا کردن مال خودشان جاکن می‌شوند. نامه‌ها زیاد است و در این زیاد بودن سه نکته دم دستی: اول اینکه در خیلی موارد مشکلی هست که باید حل شود. دوم اینکه راه حل مشکل، در یک جایی مشکل دارد که به صورت معمول حل نمی‌شود و سوم اینکه این جماعت به خوانده شدن نامه‌هایشان اطمینان و امید فراوان دارند .... » نقل تمام.
گرفته شده از: گزارشی از متن و حاشیه دیدار شعرا با رهبر انقلاب. - نقل از سایت رسمی آقای خامنه ای

نتیجه: کتاب ها و دفترهای شاعران قبلاَ بررسی میشود. ضمنا هر شاعری یک نامه هم برای رفع مشکلش می آورد که خوانده می شود و پس آورده می شود! که البته هیچکدامش ربط مستقیم به ترجیع بند ما ندارد.

***

شعر، شکسته و حزین در شب شعر رهبری
به ابتذال شد قرین در شب شعر رهبری
قبول اگر نمیکنی که شعر ما شهید شد
بیا بیا خودت ببین در شب شعر رهبری
خوش آمدین خوش آمدین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

در شب شعر رهبری غزل اسیر درد شد
در شب شعر رهبری رنگ قصیده زرد شد
دعوت زور-زورکی شده بلای جانشان
خوشا به حال شعرنو، کزین میانه طرد شد
حالت مابقی غمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

رباعی آمده پکر که جان رسیده بر لبم
چکامه میزند به سر، که واقعا معذبم
هُق بزند دوبیتی و ناله کند ز دیپرشن
عزا گرفته مثنوی: خاک به سر شدم ببم
گرفته ام سه آفرین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

دمر فتاده رودکی بریده خنده طاقتش
خنده ندارد این عزا، خواجه کند ملامتش
عبید فحش میدهد به اول آخر همه
سعدی از این مشاعره ر فع شده سلامتش
گریه کند ابن یمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

ز ره رسیده شاعری کتاب داده زیر چاپ
امیدش اینکه رهبری دهد به او مدال و کاپ
تملق از کلام او مزاحم فضا شده
!برای مالش آمده شاعر فیزیوتراپ
!شعر شده ست وازلین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

شاعره ای سبیل دار آمده با رباعی اش
در گله از زمانه و اینهمه بیوفائی اش
مگر خدا کمک کند به عقده های جان او
که بد به صورتش زده غصه ی بی جماعی اش
بگو ایاک نستعین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

آمده قصاب محل، شاکر و شاد و شادمان
کلام چرب دارد و شعر بدون استخوان
دو بیت پر تملق اش خنده دهد به حاضران
یکی به وصف رهبر و یکی به وصف دنبلان
!چه بیت های دلنشین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

نشسته است رهبری افاده ها طبق طبق
در به غریبه بسته و خیل خودی به وق و وق
ز شعر بادکوبه ای یاد نمیکند کسی
مگر که آرزو کند فنای هرچه حرف حق
به حق رب العالمین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

درود خلق بر شما شاعرکان مرد و زن
!مفتخر است از شما شوهر مادر وطن
!جدا ز حلقه ی شما هالوی حبس آشیان
اسیر شعر خود شده مرد شجاع خوش سخن
بود به قلعه ی اوین در شب شعر رهبری
سینه زنان شاه دین در شب شعر رهبری

ــــــــــــــــــ
فیسبوک آزاد هادی خرسندی:
https://www.facebook.com/pages/Hadi-Khorsandi/247819131902635

 

شنبه 24 مرداد 1394

مهدی به حبس رفت ولی مجتبا نرفت


مهدی به حبس رفت ولی مجتبا نرفت
آن رفت از برای چه و این چرا نرفت؟
فرزند دیو رفت به زندان و من هنوز
در حیرتم چرا پسر اژدها نرفت !؟

Medi.jpg

 

پنجشنبه 1 مرداد 1394

حکایت زن هوسباز و شوهر حکومتی

شنیدم یکی از گنده های جمهوری اسلامی اخیراَ از خیانت زن های شوهردار وطن به شوهرانشان خبر داده.
فرصتی است تا من این شعرانه قبلی را دوباره آبش کنم.


حکایت زن هوسباز و شوهر حکومتی

---------------------

دید آن زیبا زن صاحبنظر
مرد خوش اندام را در رهگذر

پس هوس او را فکندی در کلک
پنجره بگشاد کای آقا کمک!

آن جوان بشتافت تا یاری کند
زان طرف رفع گرفتاری کند

تا که آمد از در خانه درون
زن در او آویخت تا حد جنون

لب فشردی بر لب آن رادمرد
آتشی انداخت در اندام سرد

زینطرف یک دست او بر گردنش
دست دیگر کنجکاوان بر تنش

بند خود بگشاد و از آن مرد هم
مرد را آسوده کرد از درد هم!

زن کشاند آنگه به سوی بسترش
تا بسوزاند کند خاکسترش

دید ناگه چشم آن مرد خجول
قاب عکسی روبرو پر عرض و طول

داخل آن قاب شیخی قلتشن
لرزه افتادی مر او را بر بدن

گفت پس این کیست؟ گفتا شوی من!
خود چرا برخاستی از روی من؟

گفت اگر از ره رسد این ریش و پشم
سنگسارمان کند از روی خشم

زن گرفت او را دو دستی از کمر
میفشردش بر خود از آن بیشتر

گفت حظ کن از من و اندام من
نوش جان کن تا نیفتد از دهن!

ای جوان بالا برو پائین برو
نه به فکر شوهر بی‌دین برو

دور باشد او ز ما یک صبح و شام
رفته مأموریّت از سوی امام

یک زنی کرده زنا در آن دیار
شوهرم رفته برای سنگسار!

ظاهراَ لو رفته آن زن، بینوا
چون نمیدانسته آداب زنا!

سنگسارش صبح فردا میشود
شوی من ناظر به اجرا میشود

شوهرم در دوری فرسنگ‌ها
حکم او اجرا کند با سنگ‌ها

برنخواهد گشت تا روز دگر
پس به من لذت بده، لذت ببر!

 

جمعه 26 تير 1394

توافق هسته ای

توافق
-----
دوش وقت سحر توافق شد
بین صبر و ظفر توافق شد

با شکوه و مبارک و میمون
خوب و بی دردسر توافق شد

آسمان بر ستاره ها خندید
بین شمس و قمر توافق شد

اینکه دُور وطن کبوتر صلح
بزند بال و پر توافق شد

سر جشن و بزن بکوب اینجا
توی کوی و گذر توافق شد

بهر اینکه کمی برقصم من
بین قر، با کمر توافق شد

سر دیدار توی تاریکی
بین دختر پسر توافق شد

این شلوغی چه فرصت خوبیست
ندهیمش هدر، توافق شد

روی یک بوسه پس از تحریم
زان بت عشوه گر توافق شد

رفع تحریم عشق شد، یاران
طاقباز و دمر توافق شد

سر حق مسلم سابق
که شده مختصر توافق شد

سر دادن ز کیسه ملت
خرج سیر و سفر توافق شد

بر سر اینکه ملت ما کرد
میلیاردها ضرر توافق شد

بر سر اینکه میشود آدم
سانتری-فوژ خر توافق شد

سر هفتاد و پنج میلیون خلق
بین پنج شش نفر توافق شد

همچنان خط فقر پررنگ و
مرزمان پرگهر توافق شد

بابت اینکه کفش نو نخرد
بچه کارگر توافق شد

روی اینکه کسی نگوید هیچ
از حقوق بشر توافق شد

بابت «زنده باد» آمریکا
عوض «مرگ بر» توافق شد

روی نفتی که حرف آن نزدند
از همه بیشتر توافق شد

گاز را میزنند چوب حراج
نصف قیمت ببر توافق شد

به مصدق اگر که شد توهین
نشوم من پکر، توافق شد

آبرو بردن از امیرکبیر
ضمن جعل خبر توافق شد

کاریکاتوور میشود تاریخ
با بی.بی.سی اگر، توافق شد

وه چه شیرین مذاکراتی بود
مثل قند و شکر توافق شد

روی اینکه رژیم اسلامی
بشود معتبر توافق شد

اینکه باشد به قدرتش باقی
شیخ عمامه سر توافق شد

خطری در افق نمایان بود
بهر رفع خطر توافق شد

روی اینکه برای ما بپزند
آش کشکی دگر توافق شد

آش بهتر ازین نشاید پخت
چه ظریف آشپز شود چه زمخت

----------------------

 

سه شنبه 16 تير 1394

دزد دکل کجاست؟

دزد دکل کجاست؟
-----------
گفت آقا دکل؟! دکل گم شد؟
اين خيانت به ملک و مردم شد

دکلی آنچنان عريض و طويل
شده سرقت؟ کجا شده تحويل؟

چه کسی برده و کجا برده
هرکه هرجا که برده گه خورده

تف به ارواح سارق دکلی
جگرش خون شود به حق علی

زير ماشين رود الهی دزد
تکه تکه شود به راهی دزد

تف به ناموس دزد بی‌ناموس
تف به همدست‌های آن ديوث

تف به بابا و تف به فرزندش
بزند بر زمين خداوندش

من که اصلاَ‌ نمی‌کنم باور
ننهم روی دزد، اسم بشر

اگر آمد، امان بهش ندهيد
قصه را بی‌خودی کشش ندهيد

اين دکل بوده مال مستضعف
حيف بوده که رفته است از کف

گفت آقا دکل به آن عظمت
هست خيلی گران و پُرقيمت

ثروتی بود، من خبر دارم
داغ آن بر سر جگر دارم

وای خون شهيد شد پامال
دارم از حرص می‌روم از حال

آتش افتاده در درونم وای
رفت بالا فشار خونم، وای

خون آقا چنان به جوش آمد
که همه جمع در خروش آمد

ناگهان آمد از جميع جهات
بانگ الله اکبر و صلوات

گفت آقا سخن کنم کوتاه
چونکه قلبم فشرده شد ناگاه

می‌روم بهر جستن اين دزد
تا کف دست او گذارم مزد

بعد آقا به حالت عصبی
رفت سمت کريدور عقبی

از در پشت چون برون می‌رفت
ديدم آقا دکل به کون می‌رفت

 

پنجشنبه 17 ارديبهشت 1394

کمدی دادگاه خواهر شیرین عبادی

دوستان عزیز. سالن کوچک و فرصت کم..
تلفن سازمان سلطنتی خنده درمانی بریتانیا برای اطلاعات و پیشفروش
(مأمور فارسی زبان هم دارند).....۰۷۹،۳۱،۲۰،۷۰،۷۸
079.31.20.70.78
و به زودی در چند شهر اروپا
Finchly%20Theater.jpg

 
 
 
 
این سایت را BookMarkکنید!

بایگانی